سيد محمد جواد ذهنى تهرانى

192

اساس الصرف (مشتمل بر امهات مسائل علم صرف) (فارسى)

امر به صيغه / لتورم / آماس شو تو يك مرد حاضر در زمان حال نهى / لا يرم / نبايد آماس كند يك مرد غائب در زمان حال جحد / لم يرم / آماس نكرده است يك مرد غائب در زمان گذشته نفى / لايرم / آماس نميكند يك مرد غائب در زمان حال يا آينده استفهام / هل يرم / آيا آماس مىكند يك مرد غائب در زمان حال يا آينده اسم فاعل / وارم / يك مرد آماس كننده اسم مفعول / موروم / يك مرد آماس شده مصدر / الورم / آماس كردن تذكر - رم در اصل ترم بود خواستيم از آن امر حاضر بنا كنيم تاء كه علامت مضارع بود از اولش برداشتيم و چون بعد آن متحرك بود به همان حركت اكتفا نموديم فقط آخرش را جزم داديم رم شد .