سيد محمد جواد ذهنى تهرانى

152

اساس الصرف (مشتمل بر امهات مسائل علم صرف) (فارسى)

مثلا مىگوئيم شكى زيد يعنى شكوه و شكايت كرد زيد بعد مىگوئيم اشكيت زيدا يعنى ازاله و سلب كردم شكوه و شكايت او را . 6 - و براى دعاء مىآيد مانند اسقيت القوم يعنى براى قوم و طائفه دعاء باران كردم . تذكّر : در بعضى بلكه در بسيارى از كتب صرف گفته‌اند گاهى باب افعال به معناى فعل است ظاهر اين كلام شايد مراد نباشد زيرا گفتيم زياده المبانى تدل على زياده المعانى پس اگر در لفظ چيزى زياد شود بدون اندك تغييرى در معنا لازم مىآيد كه اين عمل لغو و بيهوده باشد پس ناچار بايد بگوئيم مراد ايشان اينستكه گاهى باب افعال همان معناى ثلاثى مجرد را افاده مىكند نه معناى ديگرى را لكن آن معنا را تأكيد و تشديد مىنمايد پس زيادى در لفظ به جهت همين منظور است مانند قلت البيع يعنى معامله را بهم زدم كه وقتى مىگوئيم اقلت البيع ( يعنى البته و مسلما معامله را بهم زدم ) . معانى باب تفعيل اين باب براى چهار معنا مىآيد : 1 - براى دلالت بر بسيار انجام دادن فاعل فعلى را مثلا وقتى شخص مىگويد : ذبحت الشّاه يعنى گوسفند را يك بار يا مثلا دو بار ذبح كردم ولى وقتى گفت ذبّحت الشّاه يعنى اين عمل را مكرر و پى در پى انجام دادم . 2 - براى متعدى كردن فعل لازم چنانچه در باب افعال گذشت مانند فرح زيد يعنى زيد شاد شد كه ميگوئيم فرّحت زيدا ( يعنى زيد را شاد كردم ) . 3 - براى ازاله و سلب كردن مصدر ثلاثى مجرد از مفعول مىآيد