سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
136
اساس الصرف (مشتمل بر امهات مسائل علم صرف) (فارسى)
بناء باب افعيلال احمارّ يحمارّ احميرار احمارّ - فعل ماضى است در اصل حمر بود ثلاثى مجرد بود خواستيم از آن فعل ماضى ثلاثى مزيد باب افعيلال بناء كنيم همزه مكسوره در اولش درآورده فاء الفعلش را ساكن نموديم و عين الفعل را مفتوح سپس بعد از آن الفى درآورده و لام الفعلش را مكرر نموده و در هم ادغام كرديم شد احمارّ . يحمارّ - در اصل احمارّ بود ماضى بود خواستيم مضارع بنا كنيم ياء مفتوحه كه علامت فعل مضارع است در اولش درآورده و آخرش را مضموم ساختيم يا حمارّ شد صرف كرديم تا بمتكلم وحده رسيديم اجتماع دو همزه شد قاعده ابواب قبلى را در آن جارى ساخته يحمارّ شد . احمارر - در اصل تاحمارر بود خواستيم از آن امر حاضر بنا كنيم تا را از اولش برداشته و چون ما بعد آن متحرك بود به همان حركت اكتفاء كرده فقط آخرش را مزوم ساختيم احمارر شد و نيز در آن دو وجه ديگر جايز است احمارّ بادغام و فتح راء و احمارّ بادغام و كسر راء .