صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)
89
معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)
داراى مغزى است كه همان محبوب خداوند است . و او به نيروى بسيار ستمگر و نادان بودن امانت را پذيرفت ، آن گاه به روح منوّر او و به واسطهء فيض الهى به اداى امانت مىپردازد . اين دو صفت دربارهء حامل امانت و اداكنندهء حقّ آن نيكوست و براى خائنان نسبت به امانت نكوهيده . » امانت به نظر حكيم سلطان محمّد گنابادى عبارت است از : « لطيفهء سيّار انسانى است كه در خزانهء حق چيزى زيباتر و برتر از آن نيست كه خداوند آن را از خزانهء غيب بيرون كشيد و بر آسمانهاى عقل و انديشه و آسمانهاى طبيعت عرضه داشت و بر آن تكليف فرمود ؛ آنگاه به زمين عناصر و سپس به كوه موجودات عرضه داشت كه همگى از پذيرش آن چون شايستهء آن نبودند ؛ سرباز زدند ؛ چون اين گوهر ذاتا اقتضاى محل امنى مىنمايد ؛ نگاهبانان و پاسداران بسيارى بر آن است ، زيرا راهزنان و حسودان بسيارى دارد و آمادهء خروج از تقيّد و حد و مرزها و رسيدن به جهان مطلق است . همگان آن موارد ذكر شده يا آمادگى خروج از حد و مرزها را نداشتند و يا آمادگى داشتند ولى محل امنى نبودند و پاسدارانى بر آن نداشتند ؛ لذا هر يك از آنها به خاطر نابودى آن بيمناك شدند و از خداوند خواستند تا آنها را معاف بدارد . آنگاه ، خداوند بر اين موجود آخرى و هدف نهايى و پايان همهء موجودات ( انسان ) عرضه داشت و او را شايستهء پذيرش آن يافت . انسان هم به استعداد خود و توانايى خارج شدن از محدوديتها نگريست و مشتاق آن گرديد و آن را پذيرفت و از ياران و نگاهبانان ، از نوع آدم و پرى ، درخواست كرد ؛ و خداوند هم آن را به دو بخشيد . با اين بيان ، امانت جامع اخبار موافق و مخالف است ، لذا به مطلق تكليف ، نماز ، امامت ، حكومت ، خلافت ، منزلت محمّد ( ص ) و آل محمّد ، آرزوى منزلت آنها كردن و مطلق امانت تفسير شده است . » در تفسير علّامه طباطبايى آراى پراكندهاى وجود دارد كه معانى ديگرى از امانت - غير از آنهايى كه گفتهايم - ارائه مىنمايند و به اختصار به آنها خواهيم پرداخت . پارهاى از اين آراء بر اين اعتقادند كه مراد از امانت ، تكاليفى است كه پيروى از آنها موجب رفتن به بهشت و نافرمانى از آنها موجب رفتن به آتش مىشود ؛ و مراد از عرضهء داشتن بر آسمانها ، زمين و كوهها ، به اعتبار نسبت آمادگى آنها و خوددارىشان از پذيرش آن و بيمناكى آنها از عدم آمادگىشان و پذيرش آدمى يعنى آمادگى اوست . سخن هم از باب تمثيل است . 2 برخى از اين آراء صراحت دارند كه مراد از آن ، عقلى است كه ملاك تكليف و مناط