صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)
44
معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)
ريلكه اين داستان را براى او گفته است : « شبى كاملا شبيه امشب ، با ماه كامل كه نسيمى تند مىوزيد و ابرهاى دراز و تيره به شكل نوارهاى سياه و باريك را كنار مىزد كه بدون وقفه روى استوانهاى تابناك به شتاب رد مىشد . جلو پنجره ايستاده بودم و به ابرهايى كه به همين سرعت رد مىشدند مىنگريستم و در اوج صداى آن احساس كردم به صدايى گوش مىدهم كه با كلماتى با صداى آرام - گويى در حالت خواب و بيدارى بودم - زمزمه مىكند كه نمىدانم سرانجام چه خواهد شد : « حركت . . . حركت بدون توقف . » . و شروع كردم به نوشته و گويى خواب همچنان ادامه داشت ؛ تمام شب را نوشتم و هنگام صبح سرود « كريستوف ريلكه » به پايان رسيده بود . كاروج از همين كتاب اين داستان را چنين بازگو مىكند : « ريلكه به قصد تفريح به پارك رفته بود و طبق عادتش تنها بود . ناگهان پيش چشمانش دستى را ديد كه پشت سرش جامى با خود حمل مىكند . به دقت به او نگريست ؛ و همان هنگام متوجه شد كه بيتهاى شعرى كه آن را خودبهخودى توصيف مىكرد در حال شكل گرفتن است ؛ با ترس و دلهره نمىدانست كه سرانجام كار چه خواهد شد ، امّا در حالت رؤيا قصيده را به پايان رساند . » اعتراف ديگرى كه كاروج از والبول نقل مىكند ، به بيان منشأ داستان « قصر واترنيت » اشاره دارد : « آيا دوست داريد به شما بگويم منشأ اين داستان چيست ؟ من از خواب صبحگاهان در اوايل ماه گذشته برمىخواستم ، تا آن جا كه توانستم به ياد آوردم كه خودم را در قصرى قديمى يافتم . . . و بر بالاى نردهء پلكان بزرگ دستى قوى را ديدم كه لباس جنگ به تن داشت . در همان شب نشستم و شروع كردم به نوشتن بدون اين كه اساسا بدانم و قصد گفتن يا بيان آن را داشته باشم . » آندرهبرتون در كتاب مشهور « گفتههاى سوررئاليستى » اعترافهاى تعدادى از نويسندگان و شاعران را در باب الهام و تجربههاى آنان در نويسندگى نقل مىكند كه از ميان آنها به اعتراف كنوتهامسون اشاره مىكنيم . مىگويد : « ناگهان و از سر تصادف به جملههاى زيبايى برخوردم كه شبيه آنها برايم سابقه نداشت . با خودم آنها را به آرامى و كلمه به كلمه تكرار مىكردم ؛ آنها را زيبا يافتم كه جوشش آن پايانى نداشت . برخاستم و كاغذى برداشتم ؛ كلمات يكديگر را كنار مىزدند و جاى يكديگر را مىگرفتند و با واقعيّت آن