صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)

439

معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)

كه فرمود : « آيا مىدانيد كه غيبت چيست ؟ » گفتند : خدا و رسولش بهتر مىدانند . فرمود : « ذكر برادرت به چيزى كه خوشش نيايد . » گفتند : اگر آنچه كه مىگوييم در او باشد ؟ فرمود : « اگر آنچه كه مىگوييد در او باشد ، غيبت او را كرده‌ايد و اگر نباشد ، تهمت زده‌ايد . » پيداست كه غيبت سه‌چهره دارد و هريك نامى دارند و در حقيقت و معنا با ديگرى فرقى ندارند ، هرچند كه در نام متفاوت باشند . اگر عيبى در شخص معين را بگوييم ، غيبت است ، و اگر عيب در او نباشد ، بهتان و افتراست ، و اگر در حضورش باشد ، ناسزا و دشنام است » . در حاشيهء كافى كلامى است كه ذكر آن ضرورى است و در معناى غيبت دقّت به خرج داده است . مىگويد : « ذكر انسانى خاص يا كسى در حكم او در غيابش ، به‌گونه‌اى كه از نسبت آن به خودش خوشش نيايد و در آن شخص وجود دارد . و در عرف به قصد عيب گرفتن و مذمّت كردن به گفتار يا اشاره يا كنايه ، تعريض يا تصريح باشد . امّا در مورد شخص نامشخص ، مثل يكى از افراد شهرى بدون تعيين ، مصداق غيبت نيست ، به خلاف مبهم ولى محدود شده ؛ يعنى بگوييم قاضى فاسق در شهر در حكم مشخّص است . » در احياء علوم الدين غزّالى بحثى مفصّل وجود دارد كه به تعريف غيبت ، تحليل آن و حديثهاى فراوانى كه محقّقان را در فهم و شناخت ابعاد و جوانب غيبت يارى مىكند ، پرداخته است . در تعريف و تبيين حدود آن چنين گفته است : « حدّ غيبت آن است كه برادر دينىات را به چيزى ياد كنى كه اگر به او برسد ، بدش آيد ؛ چه به عيب جسمانى باشد ، و يا اخلاق او ، گفتار او ، دين و يا دنياى او و حتّى دربارهء لباس ، خانه و چهارپايش . امّا بدن ؛ آن است كه او را به كوتاهى ، بلندى و سياهى ياد كنى ؛ و همهء آنچه كه تصور مىشود اگر توصيف شود ، خوشش نيايد . امّا در باب نسبت دادن ؛ مثلا بگويى : پدرش نبطى است يا هندى ، فاسق ، خسيس ، كفاش يا رفتگر . امّا در رابطه با اخلاق ؛ مثلا بگويى : بخيل ، متكبّر ، خشمگين ، ترسو ، عاجز ، ضعيف القلب ، بىباك و امثال آن . امّا در رابطه با اعمال دينىاش ؛ مثلا بگوييم : سارق ، دروغگو ، مشروب‌خوار ، خائن ، ظالم ، كاهل الصلاة . امّا در رابطه با دنيا ؛ مثلا بگوييم : كم ادب ، بىتوجّه به مردم ، پرگو ، پرخور ، بىموقع مىخوابد و بىجا مىنشيند . و در رابطه با لباسش ؛ مثلا بگوييم : آستين پهن ، دامن بلند و ژنده و چرك‌آلود . » تقريبا حالتى از حالتهايى كه غزّالى ذكر كرده ، در كنارش حديثى از پيامبر ( ص ) وجود