صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)
429
معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)
حرام ، و آنچه را كه هواى نفسشان دوست داشت ، نزديك و آنچه را كه دوست نداشت ، دور كردند . اينها همان بندهايى است كه خودشان وضع كردند و جانشان را به آن دربند كردند . اگر آنها از سخنان بدعتآميزشان و گمراهىهاشان رها مىگشتند و شريعت حقّى را كه بر موسى ( ع ) نازل شد ، پيروى مىكردند ، و يا شريعتى را كه بعد از او بر پيامبر ( ص ) نازل شد ، پيروى مىكردند و عمل مىنمودند ، برگردنشان بند و غلّ هواى نفسشان نبود و بند شهوتهاى آنها و شرّ نفسشان ، قلب و عقلشان را احاطه نمىكرد . و در دنيا و آخرت به خاطر بندى كه در پا دارند ، آهسته گام برمىدارند . نزديك به اين معنا شرح راغب است بر آيهء إِنَّا جَعَلْنا فِي أَعْناقِهِمْ أَغْلالًا فَهِيَ إِلَى الْأَذْقانِ فَهُمْ مُقْمَحُونَ « 1 » . يعنى فعل خير از آنهاست و آن مثل توصيفشان به مهر خوردن بر قلب و گوش و چشمشان است . و گفته شد : هرچند لفظ ماضى است ، ولى اشاره به آن چيزى است كه در آخرت به آنها عمل مىشود . از معانى آن امساك و بخل است مثل : وَ لا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلى عُنُقِكَ « 2 » ؛ يعنى از خرج كردن آن را بازمدار ، و آنچه را كه مىتوانى تقديم كنى و ببخشى ، بخل مورز ؛ چه براى خودت و آنچه كه به آن نياز دارى و چه براى ديگران از نيازمندان و فقيران . گويى كسى كه از بخشش و انفاق امتناع مىورزد ، خود را به مال و متاع دنيا به بند كشيده است ؛ او در گرو كالاى ناچيز از بين رفتنى و محبوس ملك فانى است ؛ خود را همچون چهارپايان در اسطبلى زندانى كرده و از آزادىاى برخوردار است كه حدود را در دنيا و آخرت نمىشناسد . امّا آيهء وَ قالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللَّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَ لُعِنُوا بِما قالُوا « 3 » ؛ شيخ طوسى در أمالى از قول هشام بن سالم و ايشان از امام صادق ( ع ) آوردهاند كه فرمود : « مىگفتند : از كار فارغ
--> ( 1 ) - يس ( 36 ) آيه 8 : ما در گردنهاى آنان ، تا چانههايشان ، غلهايى نهادهايم ، به طورى كه سرهايشان را بالا نگاه داشته و ديده فروهشتهاند . ( 2 ) - إسراء ( 17 ) آيه 29 : و دستت را به گردنت زنجير مكن . ( 3 ) - مائده ( 5 ) آيهء 64 : و يهود گفتند : دست خدا بسته است . دستهاى خودشان بسته باد ! و به سزاى آنچه گفتند ، از رحمت خدا دور شوند .