صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)
409
معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)
اين تعريف سخنى دارد كه گويى شرح آن به حساب مىآيد . مىگويد : « تصويرها بر دو نوعند : 1 - بهواسطهء حواس كه ادراك آنها زمانى است كه مادّه باشند . 2 - به غير حواس ، يعنى به چشم باطنى و معنوى . » هريك از اين دو ادراك ، نام خاصّى دارند . « علم ويژهء ادراك صورتهايى است كه در غير مادّهاند ، و معرفت ويژهء ادراك صورتهايى كه داراى مادّهاند ؛ سپس ، هريك به جاى ديگر به خاطر توسّع در زبان به كار مىرود . » ابن مسكويه با نوشجاتى در اين تعريف بين علم و معرفت اختلافى ندارد ، بلكه گويى در ساخت عبارت باهم مشورت كرده ، در معانى هماهنگ و در بيان شبيه به هماند . نوشجاتى مىگويد : « معرفت ، در تصويرهاى نزديك به احساسپذير نافذ است ، و علم در روحهاى تعقّلپذير ؛ امّا نزد عموم مردم يكسان به كار مىرود ؛ كه به خاطر تفاوت ، ظريف و پيچيده است . » وى با عامّهء مردم ملايم نيست ، بلكه تند است و معتقد است كه ، آنها مانعى در برابر افراد اهل بصيرت و مشكل بزرگى در جامعهاند . مىگويد : « عامهء مردم سخنشان را از سر ترس و تحريف بيان مىكنند و از كنه حقايق به خاطر انس با امور پست كه چشم مىبيند و گوش مىشنود ، مىباشد و در وراى امور ديدنى و شنيدنى ، معادن حكمت الهى ، درياهاى اسرار ملكوت ، سرچشمههاى يقين نفس پاك و آبشخور اطمينان روحهاى پاك و معراج راويان عقلهاى روشن وجود دارد . » امّا كيفيّت شكلگيرى علم در نفس چگونه است ؟ ابن مسكويه بعد از تعريف علم به آن پاسخ مىدهد : « بنابراين روشن شد كه علم ، ادراك و تصوّر است . و مشخّص شد كه هر دو انفعالند ، چون صورتها موجودند ، چه مجرّد عقلى باشد و چه مادّى و حسّى ؛ و وقتى نفس آنها را درك كرد به ذات خود منتقل مىسازد تا آن صورتها در آن نقش ببندد ؛ و هرگاه كه نقش بست آن را تصوّر مىكند . اين در محسوس و معقول استمرار دارد . » به نظر او ، به اين معنا نيست وقتى كه انسان چيزى را درك كرد آن چيز با انسان متّحد مىشود و با او فنا مىپذيرد ، بلكه « از باب اضافه شدن و نسبت است ، كه راهى به وجود آن به شكل منفرد و تحصيل ذات آن بدون هر شائبهاى نيست ؛ چون ذاتى ثابت در نفس و اثرى در برابر عقل جز از آن حيث كه اضافه است ، ندارد ؛ پس معلوم تقدّم ذاتى بر علم دارد و همچنين محسوس . » در اينجا ، ابن مسكويه با عارف حسن بن حمزهء شيرازى موافق است كه در رسالهء