صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)

337

معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)

كه از آن بخورد ، چون آدم براى اقامت در زمين آفريده شده بود . » آلوسى در تفسير روح المعانى ، بيشتر اين اقوال را مىآورد و مطالبى افزون بر آن ذكر مىكند كه شايستهء توجّه است . از جمله ، دربارهء معناى درخت مىگويد : « . . . گفته شده است : درخت حنظل ، درخت محبّت ، درخت طبيعت و هوس . . . . بهتر آن است كه قطع و يقين به آن نداشته باشيم ، چنان كه خداوند نامش را در آيه تعيين نكرده است و فايده‌اى در تعيين آن نمىبينيم . » در اين سخن بذرهايى وجود دارد كه بعدها نزد سلطان محمّد گنابادى به بار مىنشيند . وى مىگويد : « اگر مراد از درخت ، نفس انسانى باشد ، اختلاف در خبرها رفع مىشود ، چون نفس انسانى درخت با انواع ميوه‌ها و دانه‌ها و اوصاف و ويژگيهاى گوناگون ، چون دانه‌ها و ميوه‌ها هرچند با وجود عينى در آن موجود نباشند ، امّا حقايق كلّى در آن موجود است . پس تعيين آن درخت به يكى از دانه‌ها و ميوه‌ها و علوم و اوصاف ، بيان يكى از شؤون است . » و با اندكى توسّع در برخى از جنبه‌هايى كه ذكرش را ضرورى نمىبينيم ، با اين عبارت پربار و فراگير چنين مىگويد : « يعنى خوردن از درخت علّت اتّصاف به امور متضاد است . » پس آدم ( ع ) قبل از خوردن ، ذاتا به سادگى و تنهايى موصوف بود ؛ ولى بعد از خوردن ، قابليّت تركيب و ورود به عناصر را يافت و اين چيزى است كه طبيعت زمين و سكونت در آن اقتضا مىكند . اين انديشه ، ذاتا يكى از انديشمندان بزرگ معاصر ، يعنى ميخائيل نعيمه ، را تحت تأثير قرار داد و در كتاب مرداد با سبكى زيبا و روشن و عباراتى گويا و درخشان ، كه ابهام و پيچيدگى ندارد ، به تفصيل سخن گفته است كه مىتوان از آن چنين بيان كرد : « آيا درست است كه خداوند بر انسان خشم گرفت ؛ چون وى از درخت معرفت خير و شر خورد ؟ معاذ اللّه ، خداوند به انسان امر نكرده است ، بلكه وى را بيم داده ؛ چون مىدانست كه بدون شك از آن درخت خواهد خورد ؛ و ارادهء خداوند هم اين بود كه از آن بخورد ، امّا هدف اين بود كه عاقبت اين كار را نيز بداند و با صبر و شجاعت آن را بپذيرد و انسان نيز صبور و شجاع است . امّا عاقبت خوردن مرگ است ؛ چون انسان با انتقال به عالم ، دو ساحتى فعّال و آگاه ، وحدت آرام و غافلانه را از دست خواهد داد ؛ بنابراين مرگ به انتقام نيست و غير از مرحلهء ملازم حيات دوساحتى است ؛ پس لازمهء طبيعت دو ساحتى آن است كه براى هر