صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)

326

معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)

انسانى نيست كه در هر لحظه مجموعه‌اى از حالتها و اطوار مختلف است ؛ خشنود مىگردد و خشمگين ، شاد و غمگين ، ترسان و مطمئن است و در بيشتر اين حالتها نمىتواند آنچه را كه در درون پنهان دارد ، پنهان نمايد ، چون در صورتش حالتهايى پيدا مىشود كه معناى پنهان درونى او را منعكس مىكند و آنچه را كه در اعماق ضميرش پنهان ساخته بر زبانش آشكار مىگردد و در حركات و سكنات او آنچه را كه در باطن دارد و نمىخواهد شناخته شود ، هويدا مىشود . هر معنايى در نفس صورت خاصى دارد كه آن را ظاهر مىسازد و شايسته نيست كه غير آن ظاهر گردد ؛ پس نفس شاد و سرحال ، خطوط پيشانى بر آن دلالت دارد و زيبايى در چهره پيداست و نفس اندوهگين را چهره‌اى غمگين و گرفته ظاهر مىسازد . همچنين بقيّه حالتها و اسرار و عادتها . ادب عربى در شعر و نثر ، سرشار مثالها و شواهدى است كه تقريبا قابل تعيين نيستند و زيباترين تصوير آن را در بيان گونه‌ها و نشانه‌هاى آن به تصوير كشيده است . و به رمزهاى پنهان در اقسام چهره‌ها توجّه نموده و به حلّ آن مشغول شده و به معانيى كه الهام مىكنند ، توجّه مىنمايد . خوب است اشاره كنيم كه اين مسأله در انديشهء يونانى از جايگاهى مهم برخوردار بوده است . ارسطو براى شاگردانش بيان مىكرد كه بينى دراز دلالت بر اين دارد كه شخص ستمگر و زورگوست و چشمانى كه از حدقه برآمده بر حماقت و كودنى دلالت دارد و چشمان تنگ به مكر و حيله ؛ و لب كلفت بر شهوت و حرص و ديگر معانى اعضاى چهره و ديگر اعضاى بدن . پس هر عضو معنايى دارد كه شكل و رنگ و صورت و امثال آن الهام‌گر آن معناست . در تفسيرى كه به ابن عربى منسوب است ، در هنگام پرداختن به تفسير سورهء محمّد ( ص ) ، از جستجوى علّت يا سبب اين پديدهء آشكار ، يعنى خارج شدن باطن نفس به ظاهر جسم به ويژه در چهره ، غفلت نشده است . مىگويد : « از آن جايى كه هيأت نفس به بدن سرايت مىكند ، چون در بردارندهء ملكوتى است كه كارش تأثيرگذارى است و بدن از جهانى است كه كارش انفعال است ، پنهان ساختن احوال نفسانى ممكن نيست . چنان كه از ظهور حالتهاى خشم و غم و شادى بر چهرهء اشخاص آن را مىبينيم ؛ امّا جهل كه سخت‌ترين بيمارى قلب است ، صاحبش را مىفريبد و كور مىسازد و كينه و حقد را در قلبش پنهان