صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)

303

معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)

مىشود ، همان علّت دوم به اضافهء وجود مطلق است و علّت اوّل به اضافهء وجود مقيّد ، او در مبدعات نخستين است . و عالم خلق همان چيزى است كه از خداوند هنگام سبب پيشين بدون بيان امر عزيز صادر مىشود . فرموده است : أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ « 1 » . راغب معتقد است ، اين روح نامى است براى نفس و حجّت آن ، چنان كه مىگويد : « چون نفس ، بخشى از روح است ؛ مثل نام‌گذارى نوع به اسم جنس ؛ مثل نام‌گذارى انسان به حيوان . و نامى است براى جزئى كه به واسطهء آن حيات ، تحرّك و جلب منافع و دفع ضرر حاصل مىشود . » و نسبت اين روح به بدن ، بنا به بيان شيرازى ، « مثل نسبت پادشاه به مملكت خود است ؛ او حاكم و آمر و ناهى است و قلب به منزلهء جايگاه خاصّ او ، و اعضاى حواس ظاهرى و باطنى به مثابهء خادمان او . به اشارهء او برمىخيزند و با سكون آن ساكن مىشوند . و عقل به منزلهء وزير اوست و شهوت مثل خادم مسؤول نيازهاى منزل او - از قبيل خوردنيها و آشاميدنيهاست ، و مرمّت و اصلاح آنچه كه خراب و ويران گشت - و خشم هم به منزلهء نگهبانى است كه سياست و اصلاح مملكت بر اوست ، تا دشمنان او را خوار و دوستانش را عزّت بخشد . » سپس مىگويد : از پير ما ، شيخ طريقت و امام حقيقت ، جنيد بغدادى ، از حقيقت اين روح سؤال شد و گفت : « موجودى است كه خداوند به علم خود برگزيده و احدى از مخلوقاتش از وى آگاهى ندارد . » جايز نيست بيش از اين گفته شود كه موجودى است امرى ، چون در شرع اجازه آن داده نشده است ؛ جز اين كه گفته شود : « امر پروردگارم است . » از صدر الدّين محمّد بن اسحاق ملطى دربارهء روح سؤال شد ، گفت : « روح عبارت است از : بهره‌اى از مطلق وجود كه صبغهء احكام حيات و علم و اراده و قدرت بر وجه حاكميّت بر حيات در آن ، دارد . » شريف جرجانى معتقد است : « روح انسانى ، لطيفهء عالم و مدرك از آدمى است كه بر روح حيوانى سوار است و از عالم امر نازل شده و عقول از درك ذاتش عاجزند و اين روح گاهى مجرّد است و گاهى در بدن قرار دارد . » ابن عربى قبل از جرجانى دربارهء روح بيشتر

--> ( 1 ) - اعراف ( 7 ) آيهء 54 : آگاه باش كه [ عالم ] خلق و امر از آن اوست .