صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)
226
معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)
بالش را به خاطر شرم از خداوند به تن كرد . و حياى استحقاق ، مثل موسى ( ع ) كه گفت : وقتى نياز دنيايى بر من عارض شود ، شرم دارم كه آن را از خداوند بخواهم . و خداوند به او فرمود : از من بخواه هرچند نمك نان ، و علف گوسفندت باشد . دربارهء آيهء فَجاءَتْهُ إِحْداهُما تَمْشِي عَلَى اسْتِحْياءٍ « 1 » گفته شد : از او شرم داشت چون موسى ( ع ) را به مهمانى فرامىخواند و شرم داشت كه نكند موسى ( ع ) نپذيرد . پس صفت مهمان ، استحياست و آن هم شرم داشتن از كرم و بخشش است . ترمذى حديثى مرفوع از ابن مسعود را ذكر مىكند كه مىگفت : پيامبر ( ص ) روزى به اصحابش فرمود : آنگونه كه شايستهء شرم و حياست ، از خداوند شرم داشته باشيد . گفتند : اى رسول خدا ! ما به شكر خدا از او شرم داريم . فرمود : چنين نيست ، چون شرم از خداوند ، آنگونه كه حقّ اوست ، آن است كه سرّش و آنچه را كه مىفهمد حفظ كند ، شكم و آنچه را كه در خود دارد ، حفظ نمايد و به ياد مرگ و نيستى باشد ؛ و هركس آخرت را به خاطر ترك زينت زندگى دنيا بخواهد ، حقّ شرم و حيا ، از خداوند را بهجا آورده است . بدين گونه ، همهء اصرار و تأكيد حديث بر اين است كه معناى حقيقى حيا ، همان ترس از خداوند و امتناع ورزيدن از باطل و نزديك شدن به گناهان است . اين همان نوع دوم حياست ، كه جرجانى بيان كرده است . بخارى از ابن مسعود روايت كرده است كه پيامبر ( ص ) فرمود : « آنچه را كه انسانها از سخن پيامبران پيشين فهميدهاند ، اين است كه هرگاه شرم ندارى ، هرچه خواهى كن . » شاعرى هم از اين سخن بيتى ساخته است كه ضرب المثل شده است : إذا لم تخش عاقبة اللّيالي * و لم تستحى فاصنع ما تشاء « 2 » از ابن عطا نقل شده است كه مىگفت : « دانش برتر ، هيبت و حياست و هرگاه كه هيبت و حيا از دست رفت ، خيرى باقى نمىماند . » نزديك به اين سخن ، سخن ذو النّون مصرى است كه مىگفت : « حيا وجود هيبت در قلب است با آنچه كه از جانب تو به
--> ( 1 ) - قصص ( 28 ) آيهء 25 : پس يكى از آن دو زن - در حالى كه به آزرم گام برمىداشت - نزد وى آمد . ( 2 ) - اگر از فرجام روزگار نمىترسى و اگر شرم ندارى ، هرچه كه مىخواهى كن .