صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)

224

معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)

هرچند كه كوچك باشد ، برابرى كند . از ابو على دقّاق ( استاد قشيرى ) نقل شده است كه مىگفت : « حيا ، ترك ادّعا در برابر خداوند است . » مراد وى از اين سخن آن است كه انسان از ادّعا خجالت بكشد ؛ به اين كه مالك است ، قدرتمند است و بر بندگان خداوند در زمين خداوند قدرت و نفوذ دارد و يا آن كه خداوند را اطاعت و عبادت مىكند و كار نيك انجام مىدهد تا سپاسگزار نعمتهاى او باشد . پس هرموجودى مخلوق و مقهور قدرت وجود اوست ، ولى او ناتوان است از سپاسگزارى : وَ قَلِيلٌ مِنْ عِبادِيَ الشَّكُورُ « 1 » » . امّا نسبت حيا و استحيا به خداوند ، چنان كه در قرآن آمده است : إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلًا ما بَعُوضَةً فَما فَوْقَها « 2 » ، به همان معنايى كه به انسان نسبت داده مىشود كه دچار انفعال و تغيير گردد نيست ، بلكه به اين معناست كه خداوند چيزى را بيهوده نيافريده و هر چيز را ، هرچند كوچك و ناچيز باشد ، براى حكمتى آفريده است . هرچند به عقل كافران و معاندان نيايد ، ولى از عقل و درك مؤمنان عارف پوشيده نيست . حياى خداوند در اين آيه ، به اعتقاد سلطان محمّد گنابادى ؛ به معنى ترك و استنكاف ورزيدن است و مىگويد : « خداوند از مثال زدن به پشّه‌اى استنكاف نمىورزد ، چون كوچكى آن در چشم نادانان است نه در چشم خردمندان ؛ چون حيوانات هرچند بسيار كوچك ، بويژه اگر حواس پنجگانه‌اش كامل نباشد ، از دقايق حكمت و ظرافت صنع است ، كه تنها خداوند آنها را به شمار مىآورد . . . . » از امام صادق ( ع ) روايت شده است كه : « خداوند على رغم خردى پشّه به آن مثال زده است ؛ چون آنچه را كه در او آفريده در فيل با آن هيكل بزرگش هم آفريده است ؛ و علاوه بر آن ، دو عضو اضافه‌اى ؛ يعنى دو بال و شش پا هم به آن داده است . » راغب بعد از بيان حديث : « خداوند شرم دارد از اين كه مسلمان پير را عذاب نمايد . » مىگويد : « مراد گرفتگى نفس ( انفعال درونى ) نيست ؛ چون خداوند از اين توصيف منزّه است ، بلكه مراد از آن ترك عذاب اوست . » چون خداوند صفات بشرى ندارد و خود را توصيف نموده است كه از همهء صفات بشرى كه بر ذهن و وهم و زبان مىآيد ، منزّه است .

--> ( 1 ) - سبأ ( 34 ) آيهء 13 : و از بندگان من اندكى سپاسگزارند . ( 2 ) - بقره ( 2 ) آيهء 26 : خداى را از آن كه به پشّه‌اى يا فروتر [ يا فراتر ] از آن مثل زند شرم نيايد .