صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)

210

معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)

قرار مىدهد . » داود طائى مىگفت : « چگونه از حزن تسلّى مىيابد كسى كه مصيبتها در هر لحظه بر او تازه مىشود ؟ » مىگويند : حزن مانع غذا خوردن مىشود ؛ ولى ترس مانع گناه ؛ محزون لذّت غذا را درنمىيابد ؛ چون حزن او بازدارنده است ، ولى انديشهء او صفا مىيابد و قدرت نفس او در كشفهاى عرفانى قدرت مىيابد . هيچ كس حسن بصرى را نديد ، مگر اين كه پنداشت كه هم‌اكنون دچار مصيبت شده است ؛ چون حزن در او هويدا بود . فضيل بن عياض مىگويد : « پيشينيان مىگفتند : هر چيزى زكاتى دارد ؛ و زكات عقل ، حزن طولانى است . » از سرى سقطى روايت شده است كه مىگفت : « دوست دارم حزن همهء مردم در دلم افگنده شود . » ابن عريف مىگويد : « عوام مؤمنان كسانىاند كه با حزن آشنايند و با آن در تماس ؛ امّا خواص و مقرّبان ، برتر از آنند كه طعم حزن را بچشند . چون آنها خداوند را شناختند و او را دريافتند و وجود او را در هر چيزى و در هر حركتى از حركتهايشان احساس مىكنند ؛ و هيچ‌گاه از او غايب نيستند ؛ و خداوند هم از آنها غايب نيست . » دربارهء حزن مىگويد : « كنده شدن از شادى و اندوهناك بودن به خاطر تأسف به آنچه كه از دست رفت و يا آنچه كه از آن محروم شد ، البتّه اين از منازل عامّه است ؛ چون در آن فراموشى بخشش و ماندگارى در بندگى طبع است . » پيداست اين سخن نيز توجيه مىكند كه چرا حزن از اوصاف و منازل عوام است ؟ چون كسى كه نعمت را شناخت ، محزون نمىگردد . و حزن بندى است كه سزاوار نيست مؤمن در آن بند اسير شود . آن گاه ادامه مىدهد تا به كشف ماهيّت حزن نزد خواص پى برد كه نزد آنها جز نور چيزى نيست و وجود آنها هم همان نور است ؛ پس چگونه مىتوان به شناخت حزن نزد آنها پى برد ؟ آنها كه از اين اوصاف بيزارى مىجويند ، مىگويند : « در مسلك خواص حجابى است ؛ چون معرفت خداوند عزّ و جل هر ظلمتى را به نور بدل مىكند و شادى آن هر غمى را مىزدايد ، لذا شاد مانند و اين از هرآنچه كه جمع مىكنند ، بهتر است . » حزن به نظر ابن عطاى اسكندرى ، همان نشانهء حيات قلب است و وجود آن ؛ يعنى وجود ايمانى كه حيات جاودان و حق است . مىگويد : « از نشانه‌هاى مرگ قلب ، محزون نبودن بر امور موافقى است كه از دست داده‌اى ؛ و ترك پشيمانى بر لغزشهايى كه انجام