عماد الدين حسن بن علي الطبري (مترجم: عبد الملك بن اسحاق بن فتحان واعظ قمى)
مقدمه 51
فضائل اهل بيت رسول (ص) و مناقب اولاد بتول (ع) (فارسى)
امام على ( ع ) و فرزندانش حاوى تمام مطالب و مناقب ، و همه مثالب و معايب در مخالفان است ( ص 258 ) . وى به علوم اهل بيت ( ع ) از على و امام صادق ( ع ) و جهات مختلف آنها اشاره كرده و آن را با علوم پيامبران ( ع ) مقايسه مىكند . در اين ميان ، براى نويسنده اين سطور شگفت است كه كمترين اشاره اى در اين كتاب به بحث تحريف قرآن نيست . با توجه به ديدگاه هاى وى ، انتظار مى رفت كه او گرايش تندى در اين زمينه داشته باشد ، اما آشكار است كه وى قرآن را كاملا بدور از تحريف مىداند . اما در باره بنى عباس ، گذشت كه نگاه او نسبت به اين خاندان بسيار منفى است . وى سلسله عباسيان را يك يك بر مى شمرد و خاتمه آنان را به دست خان اعظم سعيد هلاكو خان مىداند كه همراه با چهارصد هزار از سپاه ترك آمد و با يك صد هزار كنار بغداد لشكرگاه زد . در اينجا با تعبير « قيل » يعنى گفته شده است ( گويى منبع درستى براى آن نمى شناسد ) مى گويد : امير ابوبكر فرزند مستعصم صبح گاهى در محله كرخ بغداد عبور مى كرد . شنيد كه كسى بر جمعى از صحابه لعن مىكند . همان روز به كرخ يورش برد و غارتشان كرد و بچههايشان را اسير كرد . اين خبر به وزير دارالخلافه محمد بن علقمى كه متشيع بود رسيد . او از اقدام ابوبكر ناراحت شد و نامه اى به خان نوشت و از او خواست تا سپاه خود را حاضر كند . وى نوشت كه وى امرا و لشكر را خواهد ترساند و در كارها كوتاهى خواهد كرد . خان عادل نيز حركت كرد و مستعصم را با چهل عالم كشت و در دريا انداخت و ملك عرب را گرفت . حديث سماوى يعنى قدسى هم در اين باره هست كه خداى فرمود : من لشكرى دارم كه در شرق مسكنشان داده ام و نامشان ترك است و قلبشان چون آهن است و به گريه كنندگان رحم نخواهند كرد . اينان شجاعان من هستند كه به كمك آنان از عاصيانم انتقام مى گيرم ( ص 302 - 303 ) . مؤلف با اندكى تفصيل بيشتر اين خبر را در تحفة الابرار : 97 آورده است ( از آنجا در مجالس المؤمنين : 2 / 442 ) .