عماد الدين حسن بن علي الطبري (مترجم: عبد الملك بن اسحاق بن فتحان واعظ قمى)

مقدمه 33

فضائل اهل بيت رسول (ص) و مناقب اولاد بتول (ع) (فارسى)

حمد و ثنا خداى را كه مصنّف اين كتاب در مبدأ جوانى و عنفوان ايام شباب خويش تمسك بدين خاندان كرد و بدين خاندان موافق آمد و به عقيده مرضيه و اعتصام به عروة الوثقى ملحوظ شد . كامل : 1 / 53 : روزى به خدمت مخدوم زاده حاضر بودم به صحراى قريه بطريه به دهى قريبه بين قم و كاشان در دهم محرم سنه ثلاث و سبعين و ستمائه « 673 » و حال مقتل عترت رسول ( ص ) شمه‌اى تقرير مىكردم . دانشمندى آنجا حاضر بود و تصديق داعى مىكرد و مدد مىداد خوفا من بطشه و طمعا فى ماله ، از ترس ايذاى صاحب ديوان وطمع مال او . چون از پيش من برخاست ، در حال شنيدم كه با ناصبىاى مذمّت امام حسين مىكرد و مدح يزيد با آن كه در ميان علماى ايشان گويند او منصف‌تر است . با انصاف اين است كه استماع كردى ، پس بىانصاف چگونه باشد ؟ سنه 672 در اصفهان بودم . روزى از بساط دولت به منزل خود آمدم . علوى مستعرب نزد دعاگو آمد و مرا گفت : اى فلان ! امروز من پيش دانشمندى بودم . دعاى وى كردم به الفاظى كه مقدور شد و به آخر گفتم : حشرك الله مع ابى بكر و عمر و عثمان . او در جواب گفت : به خداى كه اگر فرضا در درك الاسفل من النار باشم ، با ايشان دوست‌تر دارم كه در جنّة الخلد باشم با نعيم و حور وقصور با على و اهل بيت . كامل : 1 / 61 : اما تعصب ميان ملل اسلاميان دائما بودى تا نوبت به صاحب اعظم شمس الحق والدين محمد صاحب الديوان رسيد ، تعصب از ميان عالميان برداشت و سادات دنيا و علماى زمان به انعام و انظام و ادرار او مرفّه‌اند و در هيچ دورى سادات را اين عزت نبود و اين احترام نكردند كه در ايام او . و سادات اهل البيت و شيعه خاندان رسول ( ص ) در مرور ايام و استمرار احوال با مخالفان ، مقاسات مىكشيدند و در تنازع و تناكر مىبودند و از جانبين مخاصمت و مشاتمت بلكه مسائمت و محاربت بودى الى يوم هذا كه نوبت ملك و جهاندارى به مخدوم ما رسيد . . . فخرج العصبيّة من هامات القدرية