كريم زمانى جعفرى

مقدمهء مؤلف 4

فرهنگ لغات نهج البلاغه (فارسى)

با تشكر از زحمات بيدريغ مسئولين و كاركنان انتشارات موسسه كيهان كه در فراهم آوردن اين اثر ناچيز زحمات بسيار متحمل شده اند ذكر چند نكته ضرورى به نظر مى رسد : 1 - در رابطه با كلمه « بوان » شيخ محمد عبده مى گويد : آچه ابن ابى الحديد در مورد معناى « بوان » آورده است بليغ نيست . » و لهذا معنى استخوان سينه را به كلام حضرت نزديك تر مىداند . 2 - ارذاذ علاوه بر داشتن معناى داده شده به معنى « باران كم » و « بارش اندك » نيز آمده است و همين معنا نيز با متن نهج البلاغه همساز است . 3 - لم تسبينوا در متن كلام حضرت به معنى « درنيافته ايد و نشناخته ايد . » آمده است . 4 - حقاق ، جمع حق به معنى سر استخوان است . 5 - احلاس ، جمع حلس با كسر ( ح ) و سكون ( لام ) به معنى گليم ستبرى است كه بر پشت شتر مى نهند و چون اين گليم هميشه همراه شتر است لهذا معنى « ملازم » نيز يافته است . 6 - اوتاد جمع و تدلفظا به معنى ميخ و يا هر چيز چوبى و فلزى و سنگى است كه در ديوار و يا زمين فرو رود و استوار گردد . اما گاه استعاره است براى عارفان حقيقى كه وجودشان سبب نظام عالم مى گردد . 7 - بشر به معنى مطلق پوست نيز آمده است . 8 - حدابير جمع حدبار به معنى « ناقهء لاغر كه استخوان پشت و سرينش نمايان باشد » است و بنابه قول سيدرضى سال قحط به حديار تشبيه شده است . 9 - حمى در ص 584 س 11 به معنى قرقگاه نيز آمده است . و توضيح ذيل آن ، زائد است . و همچنين توضيح ص 427 س 29 . 10 - متاسفانه بر اثر عدم توجه يكى از ويراستاران فاضل در متن كتاب سهوهايى رخ داده كه حقير آنها را در تك تك نسخ اصلاح كرده است كريم زمانى