الشيخ رسول جعفريان

69

تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)

شركت كننده ، در موافقت و مخالفت با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، متفاوت از هم ، شكل دهد . نمونه‌هايى وجود دارد كه نشان مىدهد بخشى از تحريفها و كژيهاى موجود در سيره ، ناشى از گرايشى است كه در تعظيم برخى از جناحها و تخريب برخى ديگر تلاش كرده است . به عنوان مثال ، آمده است كه هشام بن عبد الملك اموى ( خلافت از 105 تا 125 ) به اعمش ( م 148 ) كه گرايشهاى شيعى داشت ، نوشت : براى من فضائل عثمان و زشتىهاى على را بنويس . اعمش در پاسخ ، نامهء هشام را در دهان گوسفندى گذاشت و پس از آن نوشت : كه اگر تمام مناقب اهل زمين براى عثمان باشد و زشتىهاى آن براى على ، براى تو نفع و ضررى ندارد . « 1 » در نقلى ديگر آمده است كه معمّر از ابن شهاب زُهْرى دربارهء كاتبِ معاهدهء حديبيه سؤال كرد . او گفت : على عليه السلام . آنگاه خنديد و ادامه داد : اگر از اينان ( بنى اميه ) چنين سؤالى بكنيد خواهند گفت : عثمان ! « 2 » مدائنى نيز آورده است كه ابن شهاب به من گفت : زمانى خالد بن عبد الله قُسَرى ( م 126 ) حاكم اموى عراق ، از من خواست تا كتابى درانساب براى وى بنويسم . من از نسب مُضَر آغاز كردم . چندى بعد گفت : آن را رها كن و براى من سيره بنويس . به او گفتم : دربارهء اخبار على بن ابى طالب عليهما السلام چه كنم ، آيا آنها را بنويسم ؟ گفت : نه ، مگر آنچه كه وى را در قعر جهنم نشان دهد ! « 3 » كنايه از آنچه كه در مذمت وى باشد . نمونهء ديگر ، روايتى است كه دربارهء برخورد مروان بن حكم ( خلافت 65 تا 66 ) با ابوسعيد خُدْرى گزارش شده . ابوسعيد در نزد وى روايت كرد كه پس از نزول سورهء فتح ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : پس از فتح مكه هجرت معنا ندارد و تنها جهاد و نيت مىماند . » مروان در حالى كه دو صحابى ديگر زيد بن ثابت و رافع بن خديج در كنارش روى تخت نشسته بودند ، به ابوسعيد گفت : تو دروغ مىگويى ! ابوسعيد گفت : اين دو نفر كه در كنارت نشسته‌اند ، اگر بخواهند براى تو روايت خواهند كرد ؛ اما يكى از آنها ترس آن دارد تا وى را از سرورى قبيله‌اش برگيرى ، و ديگرى خوف آن دارد كه از كار صدقات عزلش كنى . مروان شلاقش را بلند كرد تا او را بزند ، وقتى كه آن دو وضع را چنين ديدند ، او را تأييد كردند ! « 4 »

--> ( 1 ) . شذرات الذهب فى أخبار من ذهب ، ج 1 ، ص 221 ( 2 ) . المصنّف ، عبد الرزاق ، ج 5 ، ص 343 ( 3 ) . الاغانى ، ج 22 ، ص 15 ، اصفهانى در ادامه خبر مىنويسد : لعن الله خالداً و من والاه و قبحهم و ، صلوات الله على اميرالؤمنين . مارسدن ، جونز با نقل اين گزارش گفته است كه كلمه سيره از آن زمان مطرح بوده است ؛ نك : مقدمهء المغازى ، ص 19 ( 4 ) . المصنّف ، ابن ابى شيبه ، ج 7 ، ص 407