الشيخ رسول جعفريان
632
تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)
ممات شماست . « 1 » در فتح مكه حدود دو هزار تن از مردم اين شهر به لشكر اسلام پيوستند ، گو اين كه همهء آنان مسلمان نبودند ؛ اما روشن بود كه به زودى مسلمان خواهند شد . اما به هر روى اين اسلام ارزش اسلام آوردن پيش از فتح مكه را نداشت . خداوند اين مطلب را به صراحت بيان كرد : « وَ ما لَكُمْ أَلَّا تُنْفِقُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ لِلَّهِ مِيراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ، لا يَسْتَوِي مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قاتَلَ ، أُولئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِينَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قاتَلُوا ، وَ كُلًّا وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنى وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ ، چرا در راه خدا انفاق نمىكنيد و حال آن كه از آن خداست ميراث آسمانها و زمين ؟ از ميان شما آنان كه پيش از فتح [ مكه ] انفاق كرده و به جنگ رفته ، با آنان كه بعد از فتح انفاق كردهاند و به جنگ رفتهاند ، برابر نيستند ؛ مرتبهء آنان فراتر است و خدا به همه وعدهء نيك مىدهد و به هر كارى كه مىكنيد آگاه است . » « 2 » دليل اين برترى نيز روشن است . فتح مكه سبب شد تا نو مسلمانان از يك امتياز ديگر نيز بىبهره شوند و آن « هجرت » بود . پيش از اين به تفصيل دربارهء اين سخن رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم كه فرمود : « لاهجرة بعد الفتح » « 3 » سخن گفتهايم . فتح مكه آغاز رشد تصاعدى اسلام در جزيرة العرب بود . تصور تسلّط رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بر مكه ، براى اعراب ناممكن بود . قريش با قدرت آنچنانى كه حمايت قبايل زيادى را به همراه داشت شكست ناپذير مىنمود ، بويژه كه عنوان « قداست » را نيز يدك كشيده خود را صاحب حرم مىديد . پس خدا و خدايان بايد از او دفاع كنند و البته نكردند . گفته شده است كه اعراب در زمان فتح مكه مىگرفتند : ببينيد ! اگر محمد صلى الله عليه و آله و سلم بر قريش غلبه يافت ،
--> ( 1 ) . المصنف ، ابن ابى شيبه ، ج 7 ، ص 397 ؛ سبل الهدى والرشاد ، ج 5 ، ص 369 ؛ السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 4 ، ص 416 ؛ در اينجا به اجمال اشاره كنيم كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم براى تقويت موقعيت انصار در برابر قريش تلاش فراوانى كرد اما حيلهگرى قريش - همانگونه كه انتظار مىرفت - اوضاع را دگرگون كرد . در اينجا تنها اشاره كنيم كه ضمن اخبار حوادث فتح مكه در دو مورد كوشيده شده تا چهرهء سعد بن عباده ، ضايع شود . اين هم ، به دليل نمايندگى او از انصار است و هم مواضع او در سقيفه ، به عنوان مثال گفتهاند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بخاطر سخنى از او خشمگين شده پرچم را از وى گرفت و به پسرش داد ( المغازى ، ج 2 ، ص 822 - 821 ) در حالى كه در نقلى ديگر آمده است كه او خود پرچم را به دست فرزندش داد ( المصنف ، ابن ابى شيبه ، ج 7 ، ص 399 ) ؛ ابن اسحاق ( السيره النبويه ، ج 4 ، صص 407 - 406 ) روايت مزبور را از قول برخى نقل كرده و مىگويد : رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم على عليه السلام را فرستاد تا پرچم را از او بگيرد و در نقلهاى ديگر آمده كه پرچم را از سعد گرفتند و به زبير دادند ( سبل الهدى ، ج 5 ، ص 337 ) . پيداست كه روايت مشكل دارد عجيبتر از همه اينها جمع اين روايات متناقض است ! نك : سبل الهدى ، ج 5 ، ص 337 دربارهء مورد دوم نيز نك : المغازى ، ج 2 ، صص 867 - 866 ( 2 ) . الحديد ، 10 ( 3 ) . نك : المصنف ، ابن ابى شيبه ، ج 7 ، صص 408 - 407 ، 409 ؛ سبل الهدى والرشاد ، ج 5 ، ص 389