الشيخ رسول جعفريان
621
تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)
ركوع و سجود قرآن مىخوانديم . « 1 » رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در حالى كه گوشهء لبادهشان را جمع مىكردند - و عايشه گويد : حضرت را غضبناكتر از آن روز نديده بودم - فرمودند : خداوند مرا يارى نكند ، اگر بنى كعب ( از خزاعيان ) را يارى ندهم . « 2 » بدين ترتيب تصميم خويش را براى جنگ با قريش گرفتند . رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم اين نقض عهد قريش را خواست خداوند براى آنچه خودش مقرر فرموده دانست . مقصود آن حضرت چيزى جز فتح مكه نبود . ابوسفيان در راه ، شمارى از خزاعيان را ديد و دريافت كه خبر نقض عهد به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم رسيده است . او به مدينه آمد و از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم خواست تا پيمان را تجديد كرده واستوار سازد . حضرت فرمود : مگر حادثهاى رخ داده ؟ ابوسفيان انكار كرد . پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : ما بر پيمان خويش هستيم . در واقع رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم حاضر به تجديد پيمان نشد . در اين ميان آنچه جالب بود اين كه ، ابوسفيان به خانهء دخترشام حبيبه كه همسر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بود رفت . ام حبيبه با اظهار اين كه ، تو مشرك و نجس هستى اجازه نداد تا او بر فرش رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بنشيند . پس از آنام حبيبه او را بخاطر بت پرستى نكوهش كرد . و ابوسفيان هنوز همان استدلال كهنه را داشت كه آيا از دين پدرانم روى گردانم و دين محمد صلى الله عليه و آله و سلم را بپذيرم ؟ « 3 » ابوسفيان نزد فاطمه عليها السلام رفت و از وى خواست تا او را پناه دهد . حضرت فرمود : اين كار تنها در اختيار رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم است . ابوسفيان گفت : يكى از پسرانت را بگو تا مرا در پناه خود گيرند . فاطمه عليها السلام فرمود : آنها كودكند و نمىتوانند چنين كنند . آنگاه نزد على عليه السلام آمد و گفت : مرا ميان مردم در حمايت خود گرفته و با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم سخن بگو تا بر مدت پيمان بيفزايد . امام فرمود : وقتى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بر كارى مصمم شد ، هيچ كس نمىتواند دربارهء آن ، سخنى با وى بگويد . چاره تو در آن است كه خودت در جمع مردم برخيزى و درخواست حمايت كنى ، گرچه مىدانم اين اقدام نيز سودمند نخواهد بود . ابوسفيان ميان مردم برخاست و گفت : من درخواست حمايت كرده و تصور نمىكنم محمد صلى الله عليه و آله و سلم مرا زبون سازد . او سپس به نزد سعد بن عباده آمده روابط خود و آنها را در پيش از اسلام يادآور شد و از او خواست تا به عنوان نماينده مردم مدينه و از طرف آنها بر
--> ( 1 ) . المصنف ، ابن ابى شيبه ، ج 7 ، ص 401 ؛ المغازى ، ج 2 ، ص 789 ؛ السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 4 ، صص 395 - 394 ( 2 ) . مجمع الزوائد ، ج 6 ، ص 161 ؛ سبل الهدى والرشاد ، ج 5 ، ص 309 ( 3 ) . المغازى ، ج 2 ، صص 793 - 792 ؛ ابن ابى شيبه ، ج 7 ، ص 401 ؛ السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 4 ، ص 396 ؛ سبل الهدى والرشاد ، ج 5 ، ص 313