الشيخ رسول جعفريان
560
تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)
بريحٍ عاصفٍ هَبَتْ عليكم * فكُنْتم تَحْتَها مُتكمَّهينا « 1 » غَطَفانىها كه گرسنگان عرب بودند رنج بيشترى مىبردند . گفتهاند - و البته تأييد صحت اين گفته نياز به تحقيق بيشترى دارد - كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم براى برهم زدن اتحاد دشمن به غطفانيان پيشنهاد كرد تا با گرفتن يك سوم محصول خرماى مدينه ، باز گردند . آنان ابتدا يك دوم خواستند اما پس از مخالفت پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم به همان يك سوم قانع شدند . « 2 » زمانى كه عُيَينة بن حصن و حارث بن عوف براى مذاكره آمدند ، رهبران انصار تمايلى بدين كار نشان ندادند . آنان گفتند : اگر اين كار به دستور خداوند است انجام بده ؛ اگر خود مايل بدان هستى ما فرمانبرداريم ، اما اگر مشورت مىفرماييد ما در برابر دشمن جز شمشير پاسخى نداريم . « 3 » رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود كه با ديدن احزاب متحد ، خواسته است اين گروه را از ديگران جدا كنند . به هر روى عُيَينة بن حصن بازگشت . او گفت كه اگر قريش اين مذاكره را بفهمد خواهد دانست كه ما آنان را خوار كرده ، حمايتشان نمىكنيم . « 4 » انصار شامل اوس و خزرج به دليل حرمتى كه از جاهليت براى خود شناخته بودند ، نمىخواستند در برابر قبايلى چون غَطَفان كه موقعيت اقتصادى ذليلانهاى در برابر اوس و خزرج داشتند ، تسليم شوند . موضعگيرى قاطع انصار و پس از آن خود پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم غظفان را در جمع ، از پيروز شدن بر انصار نااميد كرد چون آنان فهميدند كه انصار حتى اگر يكنفرشان باقى بماند ايستادگى خواهند كرد . از قول غطفان و بنى سليم نقل شده كه مىگفتند : محمد صلى الله عليه و آله و سلم براى ما بهتر از يهوديان است چرا بايد او را اذيت كنيم . « 5 » اين مىتوانست ناشى از احساس عربى آنان در برابر يهود باشد .
--> ( 1 ) . السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 3 ، ص 356 ؛ متكمهينا به معناى كورى كه نمىبيند . ( 2 ) . غطفان گرسنه در جريان ملحق شدن به احزاب نيز قول گرفتن يكسال خرماى خيبر را از يهوديان گرفته بودند ؛ انساب الاشراف ، ج 1 ، ص 343 ( 3 ) . السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 3 ، ص 223 ( 4 ) . جداى از آن كه بايد از نظر تاريخى با دقت نقل فوق را مورد ارزيابى قرار داد ، بايد ملاحظات كلامى رانيز مراعات كرد . اصولًا از ديد همهء مذاهب اسلامى ، حديث پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از قول و فعل حجت شرعى است ؛ اين به آن معناست كه همهء آنها معيار عمل شرعى براى مسلمانان است . اگر قرار شد كه برخى كارهاى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به دليل آنكه از وحى نبوده ، از حجّيت ساقط شود ، در آن صورت چه معيارى براى تفكيك مواردى كه حجت هست يا نيست ، وجود خواهد داشت . با اين ملاحظه چه بسا گفته شود كه مورد متن و يكى دو نقل مشابه در موارد ديگر ، از نظر آنچه ميان مسلمانان متفق عليه است قابل قبول نيست ، بويژه اگر بدانيم كه كسانى از صحابه قصد بسط اين نظر را داشته و بر اين باور بودند كه حديث رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم حجت نيست ! ( در اين باره نك : تاريخ تحول دولت و خلافت صص 103 - 100 ) البته شايد بتوان با توجه به مسألهء جذب قلوب انصار ، و نيز روحيهء قبايلى آن مردم ، و نيز حديث العهد بودن مردم به اسلام و امورى شبيه به اينها مثل آنچه در مورد مشورت در جنگ اشاره كرديم ، مشاورتهاى اينچنين را توجيه كرد . ( 5 ) . انساب الاشراف ، ج 1 ، ص 345