الشيخ رسول جعفريان
531
تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)
در بيشتر سورههاى مدنى به آنان تاخته و رسوايشان كرده است . با اين حال ، همانطور كه در غزوهء خندق نيز خواهيم ديد ، آنان از لحاظ تضعيف روحيهء مسلمانان ، نقش مهمى داشتند و اين كارىترين سلاحى بود كه در اختيار آنان قرار داشت . به علاوه ، ايجاد تفرقه ميان مسلمانان ، تحريك انصار بر ضد مهاجران و مهمتر از آن ، احياى كينههاى اوس و خزرج ، از سياستهاى اصلى آنان براى تضعيف اسلام بود . حركت متين رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در برابر اين اقدامات و نزول آيات قرآنى دربارهء منافقان ، آنچنان عرصه را بر آنان تنگ كرد كه از لحاظ عملى ، هيچ گونه اقدام جدى را از سوى منافقان در سيره نمىشناسيم . زمانى كه ببينيم فرزند عبد الله بن ابَىّ ، از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم اجازهء قتل پدرش را مىخواهد - و البته آن حضرت چنين اجازهاى به او نداد - مىتوانيم تصور كنيم كه چه محدوديتى براى منافقان حتى از داخل خانه آنها وجود داشته است ، هر چند نبايد بپنداريم كه شمار آنان اندك بوده است . چه در همين احد ، سيصد تن از عبد الله بن ابى پيروى كردند . به هر روى ، همانگونه كه گذشت ، غزوهء احد سبب شد تا ملامت منافقان افزون شود و شبهات آنان رواج بيشترى بيابد ؛ با اين حال و خوشبختانه ، حادثهء احد آنقدر مؤثر نبود كه اسلام را دچار مشكل اساسى كند . اين درست است كه در آن عمليات سپاه هفتصد نفرى اسلام از يك سپاه سه هزار نفرى شكست خورد - و البته بعد از پيروزى نخست خود و در اثر يك اشتباه كه قابل پيشگيرى بود - اما آن گونه نبود كه در مدينه و اطراف آن نيروى قوىتر از نيروى اسلام وجود داشته باشد . علاوه بر منافقان و يهوديان ، قبايل اطراف نيز جداى از روابطشان با قريش ، به دليل طمع در اموال مردم مدينه ، دشمنان بالقوه و بالفعل مسلمانان بودند . يكى از اين قبايل قبيلهء بنى اسد بود . سه ماه پس از جنگ احد ، در محرم سال چهارم هجرى ، قبيلهء بنى اسد كه در فاصله 300 كيلومترى شمال شرق مدينه ( به سمت منطقهء قصيم ) زندگى مىكردند ، هوس حملهء به مدينه كردند . دو برادر با نامهاى طُلَيْحه و سَلَمه فرزندان خُوَيلد ( كه فرزند نخست بعداً مسلمان شد اما پس از رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مرتد شده و ادعاى نبوت كرد و ضمن جنگى گريخت و مجدداً اسلام آورد ) در حدود سيصد تن از طايفهء بنى اسد را براى حمله به مدينه آماده كردند . استدلال آنان اين بود كه ، چهار پايان مردم مدينه در خارج شهر مدينه بوده و ما مىتوانيم با اتكاى به اسبان تيزرو به آنجا يورش برده غنايمى به دست آوريم و بدون درگيرى بگريزيم ؛ اگر هم با مسلمانان مواجه شديم ، ما به دليل داشتن اسب و شتران تندرو بر آنان غلبه خواهيم كرد . به علاوه كه مسلمانان در جنگ اخيرشان با قريش ، منكوب شده و تا مدتها توانايى سازماندهى نيروهاى خود را ندارند .