الشيخ رسول جعفريان
490
تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)
مىكردى ؛ در آنجا سلمه فرصت را غنيمت شمرد و گفت : چرا رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از زمانى كه در « روحاء » عازم بدر بودند از وى ناراحت است . حضرت فرمودند به آن دليل كه در آنجا يك اعرابى نزد من آمد و پرسيد : اگر پيامبرى ، بگو بدانم كه شتر حاملهء من ، چه مىزايد ؟ تو گفتى كه ، خودت با او جماع كردى و از تو حامله شده ؛ و تو البته برخورد زشتى كردى ! سلمه از رسول خدا ص - عذر خواست و پيامبر عذرش را پذيرفت . « 1 » به هر روى اين حكايت نوع رفتار رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را در تأديب اصحاب خويش نشان مىدهد . رسول خدا در روز چهارشنبه در 22 رمضان وارد مدينه گرديد ، در حالى كه كودكان با شعر « طلع البدر علينا » از وى استقبال كردند . « 2 » پيامبر همراه اسيران به مدينه آمد . ابوالعاص بن ربيع كه از اسرا بود مىگويد : من با گروهى از انصار بودم . شبانگاه و صبحگاه ، آنان كه خود نان كمى داشته و توشهشان بيشتر خرما بود ، نان را به ايثار به ما داده و خودشان خرما مىخوردند . وليدبن مغيرهء مخزومى نيز مىگويد : آنان ما را بر مركبها سوار كرده و خود پياده مىآمدند . « 3 » از برجستهترين چهرههاى اسير شده ، سهيل بن عمرو است كه يك بار در نيمهء راه به قصد رفتن به آبريزگاه ، در صدد فرار بر آمد كه دوباره به چنگ مسلمانان در آمد . او را در حالى كه دستش را به گردنش بسته بودند به مدينه آوردند . اين ذلتى بزرگ براى قريش بود ؛ آن اندازه كه سوده همسر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از ديدن اين وضع بر آشفت و به سهيل گفت : آيا نمىتوانستيد با شهامت بميريد ؟ در اين لحظه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم او را به خاطر اين سخن سرزنش كرد كه چگونه به دشمن خدا و رسول چنين مىگويد ؟ سوده عذرخواهى كرد . « 4 » شكست قريش در اين ماجرا چنان افتضاح آميز و پر دامنه بود كه گويند . اشعارى از دو جوان متخلف از بدر نقل شده كه گفتند تنها شنيديم كسى آنها را مىسرود اما قائل آن را نديديم ؛ « 5 » آن اشعار چنين بود : حنيفيان « 6 » مصيبتى در بدر برپا كردند كه پايههاى سلطنت كسرى و قيصر را در هم خواهد ريخت ؛ سنگهاى كوهها از آن به جنبش افتاده ، و قبايل
--> ( 1 ) . نك : المغازى ، ج 1 ، صص 46 ، 116 ؛ السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 1 ، صص 613 و 644 - 643 ( 2 ) . سبل الهدى والرشاد ، ج 4 ، ص 98 ( 3 ) . المغازى ، ج 1 ، ص 119 ؛ و دربارهء احكام اسيران نيز نك : مجمع الزوائد ، ج 6 ، ص 86 ؛ السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 1 ، ص 645 ( 4 ) . المغازى ، ج 1 ، ص 118 ؛ انساب الاشراف ، ج 1 ، ص 303 ؛ السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 1 ، ص 645 ( 5 ) . از اين قبيل اخبار كه صداى هاتفى شنيده شده ، اما خود او ديده نشده فراوان است . ابن ابى الدنيا كتابى تحت عنوان « الهواتف » نگاشته و اين قبيل اخبار را گردآورى كرده است . ( 6 ) . در شعر عربى « الحنيفيون » دارد كه مقصود حنفا يعنى موحدان است ؛ در ادامهء توضيحات واقدى نيز آمده كه مقصود همان حنفاست .