الشيخ رسول جعفريان
486
تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)
اختيار همهء آنها را به رسول خود واگذار كرد تا قسمت كند . بدين ترتيب هر كسى كه چيزى برداشته بود ، مكلف شد تا سر جايش بگذارد . مسأله ديگر ، اسيران بودند كه در كيفيت برخورد با آنها ، اختلافى ميان مسلمانان به وجود آمد . از جمع اسيران ، رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دو نفر را به قتل رساند . يكى عُقْبة بن أبى مُعَيط بود و ديگر نضربن حارث ؛ اين هر دو ، در طول دوران بعثت ، از فعّالترين عناصر مشرك بر ضد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و مسلمانان بودند . نضربن حارث و عقبة بن ابى معيط « 1 » به دستور شخص پيامبر ص - و با شمشير على بن ابى طالب عليهما السلام كشته شدند . نضربن حارث كه از نگاه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مرگ را احساس كرده بود ، دست به دامن مُصْعب بن عمير شد و از او خواست تا از وى شفاعت كند . نضر به او گفت : اگر تو به دست قريش اسير مىشدى من اجازه نمىدادم تو را به قتل رسانند ، مصعب گفت : آرى ، اما اسلام همهء آن پيمانهاى جاهلى را قطع كرده است . « 2 » دربارهء بقيه اسرا نظر برخى از اصحاب آن بود كه همهء آنان را به قتل رسانند . « 3 » اما شمارى ديگر از مهاجر و انصار اصرار بر گرفتن « فداء » داشته و دليل خود را خويشى آنان با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بيان مىكردند . آيهاى از سورهء انفال را دربارهء همين اختلاف نظر دانسته و گفتهاند كه خداوند حكم كشتن اسيران را صواب مىدانسته گرچه « فداء » را نيز پذيرفته است : « براى هيچ پيامبرى نسزد كه اسيران داشته باشد تا كه در روى زمين غلبه يابد . شما متاع اينجهانى مىخواهيد و
--> ( 1 ) . المصنف ، عبد الرزاق ، ج 1 ، ص 352 ؛ السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 1 ، ص 644 ؛ سبل الهدى والرشاد ، ج 4 ، ص 97 ( عقيدهء ابن اسحاق آن بود ، كه عاصم بن ثابت او را كشته ، و عقيدهء ابن هشام آن بوده كه على عليه السلام او را كشته است ) . در مصادر ديگرى آمده است كه معاويه در جنگ صفين براى تحريك وليد بن عقبه به همراهى با خود به او مىگفت كه على پدر تو را در جنگ بدر كشته است ، نك : الفتوح ، ج 3 ، ص 191 ؛ وقعة صفين ، ص 417 ( 2 ) . المغازى ، ج 1 ، صص 106 و 107 ( 3 ) . در اخبار تاريخى آمده است كه بيش از همه سعدبن معاذ و عمربن خطاب در كشتن اسرا اصرار داشتند . بايد دانست كه صرفنظر از آيات قرآن و بطور اصولى ، اخلاق سياسى عمر چنين سختگيريهايى را اقتضاء داشت . در اينجا مهم آن بود كه خداو رسول صلى الله عليه و آله و سلم چه تكليفى براى اسيران معين كنند . اما عمر از همان آغاز به هر كسى كه اسيرى در دست داشت اصرار مىكرد تا اسير خود را بكشد ( المغازى ، ج 1 ، ص 105 ) و زمانى نيز كه سهيل بن عمرو را نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آوردند به آن حضرت گفت : دندانهايش را بكش و زبانش رااز حلقش بدرآور . تا ديگر بر ضد شما خطابه سرايى نكند و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود كه او كسى را مثله نمىكند ( المغازى ، ج 1 ، ص 107 ) سهيل ، در فتح مكه مسلمان شد و گفتهاند كه با خطابهء خود از ارتداد مردم مكه پس از رحلت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم جلوگيرى كرد . انساب الاشراف ، ج 1 ، ص 304 ؛ و نك : السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 1 ، ص 649 ؛ جالب اين كه عمر در كشتن اسرا از رسول خدا مىخواست تا دستور دهد : على عليه السلام ، عقيل را بكشد و حمزه ، عباس را ؛ سبل الهدى والرشاد ، ج 4 ، ص 92 اين در حالى بود كه از خاندان عمر كه طايفهء بنى عدى بودند يك نفر در بدر شركت نكرده بود . و نيز خود عمر نتوانسته بود در جنگ اسيرى به چنگ آورد .