الشيخ رسول جعفريان

474

تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)

- احابيش - را همراه خود آورده بودند تا با زدن حربه‌ها ، سپاه را تحريك كنند . « 1 » ابوجهل مطمئن به پيروزى بود ؛ او مىگفت : آيا محمد گمان مىكند كه همانند آنچه در نَخْله - جريان سريهء عبد اللّه بن جَحْش - از كاروان ما برده ، اين بار نيز خواهد برد ؟ ! « 2 » از آن سوى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم با دريافت خبر نزديك شدن كاروان ، روز دوازدهم رمضان از مدينه حركت كرده و در محلهء سقيا در نزديكى مدينه ، براى نظم دادن سپاه خويش توقف كرد . عده‌اى از مسلمانان با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم همراهى نكردند . واقدى مىگويد : عدهء زيادى از اصحاب از آمدن خوددارى ورزيدند و كراهت از بيرون شدن همراه وى داشتند و در آنجا سخن زياد و اختلاف فراوان بود . گرچه كسانى كه نيامدند سرزنش نشدند ! زيرا رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نه براى جنگ بلكه به قصد كاروان مىرفت . « 3 » با اين حال ، آنچنان كه از قرآن به دست مىآيد ، كسانى به دلايل ديگرى حاضر به همراهى نشده‌اند : « آن چنان بود كه پروردگارت ، تو را از خانه‌ات به حق بيرون آورد ، حال آن كه گروهى از مؤمنان ناخشنود بودند . با آن كه حقيقت بر آنان آشكار شده ، با تو مجادله مىكنند . چنان قدم بر مىدارند كه گويى مىبينند كه آنها را به سوى مرگ مىبرند . « 4 » » اين تمثيل براى نشان دادن اوج كراهت برخى از مؤمنان است كه به كندى قدم بر مىداشتند . رسول خدا در محلهء سقيا تأمل كرد ؛ جايى كه پيش از آن نامش « حُسَيْكه » بود و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نامش را تغيير داده ، سقيا ناميده بود . « 5 » اين كارى بود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم با اسامى اشخاص نيز انجام داده ، اسامى بد را به اسامى زيبا تبديل مىكرد . « 6 » رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در محلهء سقيا يك يك سپاهيان خود را ورانداز كرد و هر كسى كه سنش

--> ( 1 ) . المغازى ، ج 1 ، ص 39 ؛ نسخه بدل بجاى حبش ، جيش است كه ما نخستين را ترجيح داديم . ( 2 ) . المغازى ، ج 1 ، ص 39 ( 3 ) . المغازى ، ج 1 ، ص 21 ؛ الطبقات الكبرى ، ج 2 ، ص 12 ( أبطأعنه بشرٌكثير ) ( 4 ) . انفال ، 5 و 6 ( 5 ) . المغازى ، ج 1 ، ص 23 ؛ زمانى مكه براى شركت در مراسم حج سال 1414 ( 1373 ) به مدينه مشرف شديم ، روزى به ديدار مسجد سقيا رفتيم . اين مسجد در كنار ايستگاه راه آهن قديم مدينه و در محوطهء آن قرار داشت . متأسفانه مسجد مزبور در نهايت بىتوجهى تبديل به مزبله مانندى شده بود . ( 6 ) . تاريخ ابى ذرعة الدمشقى ، ج 2 ، ص 635 ؛ المغازى ، ج 1 ، ص 82 ؛ حكايت جالبى در اين باره نقل شده : پيش از اسلام نام عبد الرحمان بن عوف ، عبد عمرو بود . وقتى مسلمان شد نامش را عبد الرحمان كرد . از آنجا كه مشركين با كلمهء « رحمن » مخالف بودند ، از صدا زدن او با اين نام خوددارى مىكردند . از جمله امية بن خلف كه دوست او بود ، او را به نام قديمىاش مىخواند اما وى پاسخ نمىداد تا آن كه نه وى را « عبد عمرو » و نه « عبد الرحمن » بلكه « عبد الإله » صدا مىكرد و او جواب مىداد . إله مورد اعتقاد مشركان جاهلى بود . نك : السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 1 ، ص 623