الشيخ رسول جعفريان
459
تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)
موارد مزبور گاه با دفاع مصطلح فقهى و گاه با جهاد ابتدائى مصطلح در فقه تطبيق مىكند . اما در مواردى نيز با هيچ كدام از اين دو اصطلاح تطبيق نمىكند . در اينجا ، به اشاره ، مرورى بر علل روا شمرده شدن جنگ در قرآن خواهيم داشت بويژه كه آيات مزبور ناظر به تحولاتى است كه در اين دورهء دهساله رخ داده است . البته در اينجا قصد استقصاى همهء موارد را نداريم . 1 - روا شمردن بلكه دستور دادن به جنگ با كسانى است كه به جنگ بامسلمانان مىپرازند : « با كسانى كه با شما جنگ مىكنند ، در راه خدا بجنگيد و تعدى مكنيد زيرا خدا تعدى كنندگان را دوست ندارد . « 1 » » ؛ « به كسانى كه به جنگ بر سرشان تاخت آوردهاند و مورد ستم قرار گرفتهاند ، رخصت داده شد و خدا بر پيروز گردانيدنشان تواناست . « 2 » » 2 - جنگ براى از بين بردن فتنه است . دربارهء معناى فتنه نمىتوان به دقت سخن گفت گرچه از ادامهء آيه تا اندازهاى معناى مقابل فتنه كه تسلط كامل دين الهى است مشخص مىشود : « با آنها بجنگيد تا ديگر فتنهاى نباشد و دين تنها دين خدا شود ، ولى اگر از آيين خويش دست بر داشتند تجاوز جز بر ستمكاران روا نيست . « 3 » » 3 - دفاع از مستضعفان در برابر مستكبران است : « چرا در راه خدا و به خاطر مردان و زنان و كودكان ناتوان كه مىگويند : اى پرورگار ما ! ما را از اين قريهء ستمكاران بيرون آر ؟ از جانب خود ، يارى و مدد كارى ده ، نمىجنگيد . « 4 » » 4 - جايى است كه دشمن معاهدهء خود را نقض كرده و در دين مسلمانان طعنه زده است . « اگر پس از پيمان بستن ، سوگند خود را شكستند و در دين شما طعن زدند ، با پيشوايان كفر قتال كنيد كه ايشان را رسم سوگند نگه داشتن نيست ، باشد كه از كردار خود بازايستند . آيا با مردمى كه سوگند خود را شكستند و آهنگ اخراج پيامبر كردند و آنها بر ضد شما دشمنى آغاز كردند ، نمىجنگيد . « 5 » » 5 - از بين بردن شرك است : « خدا و پيامبر بيزارند از مشركانى كه با آنها پيمان بستهايد . پس چهار ماه به شما مهلت داده شده . . . و چون ماههاى حرام به پايان رسيد هر جا كه مشركان را يافتيد بكشيد و بگيريد و به حبس افكنيد و درهمه جا به كمينشان نشينيد . « 6 » » اخراج از بلد نيز مجوز ديگرى براى جنگ است . « 7 » كاوش بيشتر مىتواند موارد ديگرى را
--> ( 1 ) . بقره ، 190 ( 2 ) . حج ، 39 ( 3 ) . بقره ، 193 ( 4 ) . نساء ، 75 ( 5 ) . توبه ، 12 و 13 ( 6 ) . توبه 1 و 5 ( 7 ) . بقره ، 246 ؛ حج ، 39 و 40