الشيخ رسول جعفريان
453
تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)
بر « مبنايى » استوار باشد كه واقعاً اختلاف را از بين ببرد و تحقيقاً آرامش و سلم را جايگزين كند . از ديدگاه اسلام تنها « سلمى » كه مىتواند واقعيت داشته باشد ، « تسليم شدن در برابر خداست » ؛ يعنى تنها جامعهاى كه « اعتقاد توحيدى » داشته باشد روى آرامش را خواهد ديد . در قرآن آمده است : « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ » « 1 » ، در آيه سه نكته وجود دارد : 1 - خطاب خدا و اسلام به تمامى مؤمنان 2 - دعوت آنان به سلم 3 - دعوت به عدم پيروى از راه شيطان ؛ بدين معنا كه مؤمنان مىبايد در سايهء ايمان خود سلم را در جامعهء خويش محقق كرده و از راه اختلاف برانگيز شيطان متابعت نكنند . آيهء ديگرى نيز به همين مضمون آمده كه « يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ . . . فَلا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَ اللَّهُ مَعَكُمْ » . « 2 » از اين آيه نيز به دست مىآيد كه اين سلم تنها بايد در سايهء علو اسلام محقق شود ؛ در غير اين صورت دعوت به سلم جايز نخواهد بود . و باز خداوند مىفرمايد : « وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلى دارِ السَّلامِ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ » . « 3 » خداوند دعوت به دارالسلام مىكند و طبعاً ، اين فقط حق خداوند است تا با ارسال رسل و انزال كتب چنين دعوتى را از بشر بنمايد . به عنوان يك اصل مسلم و بر پايه آيات ذكر شده ، بايد گفت ، تحقق واقعى سلم در بينش اسلامى ، فقط بر پايه ايمان به خدا و رسول صلى الله عليه و آله و سلم امكان پذير است و هر راهى جز از آن ، براى تحقق « سلم و صلح » ، چيزى جز پيروى از « خطوات شيطان » نخواهد بود ، و لذا از ديدگاه اسلام بىاعتبار است . تنها اجراى فرامين اسلام است كه ضامن ايجاد « سلم و آرامش و صلح » واقعى است و نداى دفع اختلافات و درگيرىها بين ابناء بشر در پرتو هر قانونى غير از آنچه اسلام عنوان كرده ، ناپايدار ، بى ارزش و غيرمنطقى است . اين تنها « لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ » * است كه به دنبال خود « سلم » مىآورد ؛ هدف اسلام تحقق چنين امرى است ، نه فقط دفع شرّ كه بعضى تصور كردهاند . « 4 » در مقابل اين آرامش « واقعى » ، آرامش و صلح « كاذب » نيز وجود دارد ، اما آنها صرفاً براى سرپوش نهادن بر اختلافات لاينحلى است كه سعى مىشود به دلايلى با سكوت برگزار شود . در اين ميان ، معمولًا كسانى به اين گونه « آرامشها و صلحها » تمسك مىكنند كه منافع آنها در وجود اين اختلافات بوده و با ساكت كردن سطحى آنها ، ديگران را وادار مىكنند كه از حق خودشان بگذرند . اين همان صلحى است كه امروزه قدرتهاى استكبارى
--> ( 1 ) . بقره ، 208 ( 2 ) . محمد ، 35 ( 3 ) . يونس ، 25 ( 4 ) . آثارالحرب ، صص 657 - 656