الشيخ رسول جعفريان
359
تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)
وجود نيايد ] . ابوطالب به شدت باخواستهء آنان مخالفت كرده و از « بنى عبد المطلب » خواست تا داخل شعب خود شده و از جان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دفاع كنند . آنان - به جز ابولهب و ابوسفيان بن حارث بن عبد المطلب كه به شعب نيامدند « 1 » - همگى سخن ابوطالب را پذيرفتند . در اين وقت ، قريش تصميم گرفتند تا پيوندهاى اقتصادى ، خانوادگى ، دوستى و رفت و شد خود را با آنان قطع كنند . در اين باره پيمانى نيز نوشتند و عهد بستند تا هيچ گونه صلحى را از بنى هاشم نپذيرند و هيچ گونه رأفت و مراودتى با آنان نكنند مگر زمانى كه آنان ، حاضر شوند رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را به مشركان تسليم كنند تا او را بكشند . « 2 » اين گزارش نشان مىدهد كه هدف اصلى قريش و هم پيمان آنان در اين امر ( كنانىها ) « 3 » تحت فشار گذاشتن بنى هاشم براى تسليم رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به آنان بوده است . به اين ترتيب تصميم به رفتن داخل شعب نيز از سوى ابوطالب بوده و هدف عمدهاش حفظ جان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و نشان دادن يكپارچگى بنى عبد المطلب در دفاع از آن حضرت بوده است . روايت ابن اسحاق چنين است : زمانى كه قريش دريافتند كه اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در شهرى ديگر با امنيت كامل استقرار يافتند و نجاشى نيز پناهندگان را تحت حمايت خود قرار داده است ، و از سوى ديگر كسانى چون عمر و حمزه مسلمان شده و اسلام ميان قبايل رو به گسترش است ، مجلسى تشكيل داده و تصميم گرفتند تا پيمانى بر ضد بنى هاشم و بنى عبد المطلب منعقد كنند ، بر اين اساس كه با آنان مناكحهاى نكرده [ نه دختر دهند و نه دختر بگيرند ] و مبايعهاى با آنها نداشته باشند . ابن اسحاق مىافزايد : اين امر سبب شد تا بنى هاشم نزد ابوطالب رفته و در شعب او ، گردهم جمع شوند . ابولهب از آنان جدا شد و به قريش پيوست . « 4 » تفاوت مختصر اين دو گزارش آشكار است . در گزارش ابن اسحاق سخن از كشتن رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به ميان نيامده است . آنچه مسلم است اين كه بنى هاشم خود به شعب رفتهاند . « 5 » به علاوه در متن پيمان قريش مسأله محاصرهء جغرافيايى نيامده است .
--> ( 1 ) . ابولهب گفت : با اين اقدام خود ، مىخواهد لات و عزى را يارى دهد . نك : ابن هشام ، ج 1 ، ص 351 ؛ دربارهء ابوسفيان ، نك : المغازى ، ج 2 ، ص 806 ( 2 ) . دلائل النبوه ، ج 2 ، صص 312 - 311 ( 3 ) . نك : الدرر ، ص 30 ( 4 ) . السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 1 ، صص 351 - 350 ؛ تاريخ الطبرى ، ج 2 ، صص 336 - 335 ؛ سبل الهدى والرشاد ، ج 2 ، ص 502 ( 5 ) . در واقع براساس گزارش اول ، بهطور قطع مسأله اخراج دركار نبوده ، نك : السيرة الحلبيه ، ج 1 ، ص 337 ؛ اين امر حتى دربارهء گزارش دوم نيز درست است .