الشيخ رسول جعفريان
301
تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)
آياتى كه اتهام مشركان را به عنوان سحر به قرآن ، بيان كرده بسيار بيش از آياتى است كه مسألهء شعر را مطرح كرده است . اين بايد نشانگر سرمايه گذارى بيشتر مشركين در اين امر باشد . مشركان در مقياس كمترى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را كاهن دانسته و آيات قرآنى را نظير سخن كاهنان مىدانستهاند . طبقه كاهنان در جاهليت كسانى بودند كه مدعى داشتن غيوبات بوده و به كار قضاوت برپايهء ادعاى علم غيب مىپرداختند . آنان سخنانى سجع گونه كه شنونده را جذب مىكرد بر زبان مىآوردند و از اين طريق جاذبهاى خاص در كلام خويش ايجاد مىكردند . برخى از اين كاهنان يهودى بودند . « 1 » بعدها مخالفت جدى اسلام با كهانت ، سبب تضعيف شديد اين مرام گرديد ، گرچه هميشه عوام مردم زمينهء رشد اين گرايشات نامشروع را فراهم مىكردهاند . گويا مشركان به اعتبار آن كه از سويى آيات الهى از غيب خبر مىدادند و از سوى ديگر نثر قرآن تا اندازهاى مسجّع بود ، آن را شبيه سخن كاهنان مىدانستند . در اصل مشركان با اتهاماتى نظير سحر و شعر بر آن بودند تا ريشهء انسانى بر وحى قائل شوند و آن را « قول بشر » بدانند نه سخن خداوند . عقيدهء مشركان چنان بود كه : گفت : « اين جز جادويى كه ديگرانش آموختهاند ، هيچ نيست . اين جز سخن آدمى نيست . » « 2 » و خداوند در برابر آن به رسول خود فرمود : « پندشان ده كه تو به بركت نعمت پروردگارت نه كاهن هستى و نه مجنون » . « 3 » و در جاى ديگر فرمود : « قرآن سخن شاعر نيست ؛ چه اندك ايمان مىآوريد . و نيز سخن كاهنى نيست ، چه اندك پند مىگيريد ، از جانب پروردگار جهانيان نازل شده است . » « 4 » مطلب ديگرى كه مشركان عنوان كردند اين بود كه قرآن « اساطير الاوّلين » است . آنها مدخلهاى ورودى مكه را ميان خود تقسيم كرده بودند و هركس وارد مىشد و از قرآن مىپرسيد به او پاسخ مىدادد كه اين « احاديث الاولين و اباطيلهم » است . « 5 » در كتابهاى لغت اسطوره را به معناى اباطيل و اكاذيب و گفتارهايى كه فاقد نظام است دانستهاند . « 6 » در آغاز بايد توجه داشت كه به احتمال زياد مقصود آنان قصص قرآنى بوده است ؛ زيرا اصولًا ريشه كلمه اسطور همانند معادلهاى انگليسى و يونانى خود كاربرد قصص و تاريخى دارد . در زبان لاتينى كلمهء Historia و در انگليسى History و در يونانى Istoriya بر محور قصص
--> ( 1 ) . لسان العرب ذيل مورد : كهن ، ج 12 ، ص 181 ؛ و نك : تاريخ الادب العربى ، العصرالجاهلى ، ص 420 ( 2 ) . مدثر ، 24 و 25 ( 3 ) . طور ، 29 ( 4 ) . الحاقه ، 43 - 41 ( 5 ) . التفسير الكبير ، فخر رازى ، ج 20 ، ص 17 ؛ الميزان ، ج 12 ، ص 229 ( 6 ) . تاج العروس ، ذيل مورد : سطر ج 12 ، ص 25