الشيخ رسول جعفريان
298
تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)
مبارزهء مشركان با قرآن به دليل دامنهء گستردهء تأثير قرآن بود كه مشركين مصمم شدند تا در برابر آن بايستند ؛ آنان كوشيدند تا راههايى براى مبارزه با قرآن بيابند و از تأثير آن بر افكار مردم بكاهند . در اينجا مرورى داريم بر برخوردهاى مشركين با قرآن : يكى از مهمترين مشكلات مشركين ، بُعد ادبى قرآن و جذبهء آن بود . نثر استوار قرآن با مضامين دلنشين آنان ، اذهان را به سوى خود جلب مىكرد . آن هم از زبان كسى كه سابقهاى در بيان اين مطالب نداشته و به چنين صفتى شناخته شده نبود . مشركان در اين انديشه برآمدند تا قرآن را شعر بخوانند . شعر جنبهء احساسى و عاطفى بالايى داشته و اساس آن ادب و زيبايى صورى بود . تخيّل مهمترين ماده شعر بوده و گرايش زيبايى خواهى انسان مهمترين عامل رشد شعر است . با اين حال تقريباً اين مسأله مورد توافق است كه شعر به همان اندازه كه از جذبه صورى برخوردار است ، از عناصر استدلالى و عقلانى تهى است . شعر هميشه ابزارِ ابرازِ بيان عقايد عارفانه و احساسى بوده و كمتر براى بيان عقايد معقول و منطقى مورد استفاده قرار گرفته است . دربارهء شعر گفتهاند كه : أجملها أكذبها ، « 1 » زيباترين شعر ، دروغترين آنهاست ؛ زيرا به هر اندازه موج عاطفى آن بالا مىگيرد بعد عقلانى و واقع نمايى آن كاسته مىشود . چنين زمينهء دوگانهاى براى شعر ، مشركين را بر آن داشت تا قرآن را شعر بخوانند . اين نسبت در عين توجيه جذبهء ظاهرى آن ، جنبهء واقع نمايى آن را تضعيف مىكرد . رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم طبعى شاعرانه نداشت و جز چند مورد ، ميانهاى نيز با شعر و شاعرى نداشت . او تابع اين سخن خداوند بود كه : « و گمراهان از پى شاعران روند . آيا نديدهاى كه شاعران در هر وادى سرگشتهاند و چيزهايى مىگويند كه خود عمل نمىكنند ، مگر آنان كه ايمان آوردهاند و كارهاى شايسته كردند و خدا را فراوان ياد كردند و چون مورد ستم واقع شدند انتقام گرفتند . » « 2 » يعنى در اصل اهل ايمان و عملند . مشركين قرآن را شعر خواندند ؛ يعنى اثرى انسانى كه از طبع انسان برمىخيزد . آنان گفتند : « نه ، خوابهاى پريشان است يا دروغى است كه مىبندد يا شاعرى است » . « 3 » و مىگفتند : « آيا به خاطر شاعر ديوانهاى خدايانمان را ترك گوئيم ؟ » . « 4 »
--> ( 1 ) . و در جاى ديگر آمده كه : اعذب الشعر اكذبه ، شيرينترين شعر دروغترين است ؛ نك : تفسير المنير ، ج 213 ، صص 46 و 45 ( 2 ) . شعراء ، 227 - 214 ( 3 ) . انبياء ، 5 ( 4 ) . صافات ، 36