الشيخ رسول جعفريان

293

تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)

بوده و به همين دليل در دوزخ هستند . » « 1 » قرآن اين گونه تقليد در اعتقادات و ارزشهاى بى پايه را مورد حمله قرار داد و از آنان خواست تا پايهء تصميم گيرى خود را « علم » و « برهان » قرار دهند . خداوند فرمود : « وَ لا تَقْفُ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ ، إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا « 2 » ؛ از پى آنچه ندانى كه چيست مرو ، زيرا گوش و چشم و دل ، همه را بدان بازخواست كنند . » خداوند از مشركان نقل مىكند كه : « چون به ايشان گفته شود كه از آنچه خدا نازل كرده است پيروى كنيد ، گويند : نه ، ما به همان راهى مىرويم كه پدرانمان رفتند . حتى اگر پدرانشان بىخرد و گمراه بودند ؛ مَثَل كافران ، مَثَل حيوانى است كه كسى در گوش او آواز كند و او جز بانگى و آوازى نشنود . اينان كرانند ، لالانند ، كورانند و هيچ در نمىيابند . » « 3 » مناسب است در اينجا به تأكيد قرآن بر « حكمت » اشاره كنيم . حكمتى كه انبيا به مردم تعليم مىدهند و كسى چون لقمان حكيم بدون آن كه از انبيا باشد ، آن را به فرزندش تعليم مىدهد . حكمت ، قدرت و توان تشخيص خوب از بد ؛ يعنى مصالح و مفاسد و درست از نادرست در حوزه عقل نظرى و عقل عملى است ، به عبارتى هم در بخش اعتقادات و هم اخلاق ، حكمت از مهمترين مفاهيم علمى است كه در قرآن مورد تأكيد قرار گرفته و از مردم خواسته شده تا آن را فراگيرند . بستگى موجود ميان افراد وابسته به قبيله ، موجد روحيهء جمعى در ميان آن افراد مىشد . قوت مناسبات خانوادگى از مرحلهء عشيره تا قبيله ، همه را در چهارچوب خاصى كنترل كرده بود بطورى كه گريز از آن امرى دشوار و براى ضعفاى قبيله امرى ناممكن بود . همه خود را زير چتر حمايت روحيهء جمعى و قبيله‌اى دانسته و حاضر نمىشدند از آن جدا شوند . روشن است كه اگر شخصى دست از عقايد كهن مىكشيد ، بستگى خود را از گذشته و حال قبيله از دست مىداد . دراين صورت او چه مدافعى مىتوانست داشته باشد ؟ عقايد دينى و انتخاب بت نيز در چهارچوب مناسبات قبيله‌اى بود . بر پايهء اين روحيهء جمعى ، هر تصميمى كه گرفته مىشد متوجه كل قبيله بود . اگر يك فرد از قبيله كشته مىشد همهء قبيله به پا مىخاست و حق يا باطل ، از عضو خويش دفاع مىكرد . بدين ترتيب افراد قبيله ، شخصيت مستقل فكرى نداشتند و نمىتوانستند خارج از چهارچوب قبيله بينديشند . قرآن تصميم گرفت تا همبستگىهاى قبيله‌اى را كم رنگ كرده و مناسبات آنان و معيار سنجش اعمال را حق و باطل قرار دهند . در بينش قرآن هر فردى خود در قبال كار خويش مسؤول

--> ( 1 ) . نك : انساب الأشراف ؛ ج 1 ، صص 116 و 115 ( 2 ) . اسراء ، 32 ( 3 ) . بقره ، 170 و 171