الشيخ رسول جعفريان

285

تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)

به پرهيزگارى فرمان دهد ؟ چه مىبينى اگر تكذيب كند و روى گردان شود ؟ آيا ندانسته است كه خدا مىبيند ؟ حقا كه اگر باز نايستد موى پيش سرش را مىگيريم و مىكشيم ، موى پيش سر دروغگوى خطاكار را . پس همدمان خود را هم بخواند . ما نيز كارگزاران دوزخ را فرامى خوانيم . نه ، هرگز از او پيروى مكن و سجده كن و به خدا نزديك شو . » اشارت تاريخى سورهء علق بدين شكل است كه آيات نخست آن تقريباً به اجماع محدثان و سيره نويسان ، نخستين آياتى است كه در غار حرا بر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نازل شده است . در ادامه اشاره به شخصى شده كه از نماز خواندن بندهء خدا جلوگيرى مىكرده است . گفته‌اند كه اين دربارهء ابوجهل است . زمانى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در كنار كعبه نماز مىخواند ، ابوجهل او را از نماز خواندن منع مىكرد . « 1 » پيامهاى خداوند در اين سوره چنين است كه از نام خدا آغاز مىشود ، سپس به خلقت انسان و آموزش او با قلم مىپردازد . آنگاه طغيان او را ناشى از احساس بىنيازى و خودسرى او مىداند ، تا جايى كه در برابر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مىايستد و نه تنها خود در برابر خدا عبادت نمىكند ، از عبادت ديگران نيز منع مىكند . پس از آن خداوند دو وضعيت متفاوت انسان را به مقايسه مىگذارد . يكى زمانى است كه بر طريق هدايت است و ديگرى آن كه تكذيب مىكند و روى گردان مىشود . عذاب و خذلان الهى در انتظار اوست . پيامهاى كه در سورهء مدثر آمده ، براى شناخت اولين آموزه‌هاى قرآن قابل توجه است . قسمتى از آيات را ياد مىكنيم : « اى جامه در سركشيده ، برخيز و بيم ده ، و پروردگارت را تكبير گوى . و جامه‌ات را پاكيزه‌دار . و از پليدى دورى گزين . . . و آنگاه كه در صور دميده شود ، آن روز ، روزى سخت خواهد بود . و براى كافران ناآسان . مرا با آن كه تنهايش آفريده‌ام واگذار . او را مالى بسيار دادم و پسرانى همه در نزد او حاضر . و كارهاى او را به نيكوتر وجهى برساختم . آنگاه طمع مىبندد كه افزون كنم . آرى ، كه او در برابر آيات ما ستيزه جوست . او را به مشقتى مىاندازم . او انديشيد و طرحى افكند . مرگ بر او باد ، چگونه طرحى افكند ؟ باز هم مرگ بر او باد ، چگونه طرحى افكند ؟ آنگاه گريست ، سپس روى ترش كرد و پيشانى درهم كشيد . سپس روى گردانيد و گردنكشى كرد . گفت : اين جز جادويى كه ديگرانش آموخته‌اند ، هيچ نيست . اين جز سخن آدمى هيچ نيست . زودا كه او را به سَقَر بيفكنيم . چه چيز آگاهت ساخت كه سقر چيست ؟ نه هيچ باقى مىگذارد و نه چيزى را وامى گذارد . سوازنندهء پوست است . . . آرى سوگند به ماه ، و سوگند به شب چون روى در رفتن آرد ، و سوگند به صبح چون پرده برافكند كه اين يكى از حادثه‌هاى بزرگ است .

--> ( 1 ) . الدرالمنثور ج 6 ، صص 369 و 370