الشيخ رسول جعفريان

276

تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)

در آن بگفت و كرامتها كه وى را خواست بودن در آن ياد كرد . و قصيده اين است . . . » « 1 » ابوطالب قريش را مخاطب قرار داده و به آنان گفت كه تمامى افتخار قريش به فرزندان عبد مناف است و تمام شرافت بنى عبدمناف به بنى هاشم است و افتخار بنى هاشم نيز به محمد است . و إنْ فَخَرت يَوماً فإنَّ محمداً * هو المصطفى مَنْ سرّها و كريمُها « 2 » « اگر روزى بنى هاشم بخواهند به كسى افتخار كند محمد مصطفى گل سرسبد و برگزيدهء آن است . » اين شيوه برخورد ابوطالب ميان قريش را كه ساختارى قبيله‌اى داشت شكاف مىانداخت . يكى از برخوردهاى جارى قريش با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم آن بود كه آن حضرت سبب انگيزش شكاف و نفاق ميان جامعهء مكه بويژه قريش شده است . قريش براى وحدت ميان خود كه امرى ضرورى براى حفظ قبيله ، منافع تجارى و ابهت سياسى و عبادى بود ، ارزش زيادى قايل بود . « 3 » بدين ترتيب قريش مىكوشيد تا رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را فردى تفرقه افكن معرفى كند و از نظر سياسى او را منزوى سازد . قريش به ابوطالب مىگفتند كه فرزند برادرت « شتَّتَ امرنا » و « فَرَّق جماعتنا » او امور ما را از هم گسيخته و جماعت و وحدت ما را از هم گسسته است . « 4 » آنان نظير همين مطالب را به حارث بن عبد العزى پدر رضاعى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم گفتند و از او خواستند تا رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را نصيحت كند . « 5 » ابوجهل براى توجيه برخورد تند خود با رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مىگفت : « انما يريد محمد ان يُلقى بينكم العداوة » ؛ « قصد محمد آن است تا ميان شما دشمنى ايجاد كند . » « 6 » در جاى ديگرى نيز آمده كه قريش رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را كسى مىدانست كه سبب هلاكت قوم و عشيره و فساد و تباهى قريش شده است . « 7 » آنان همچنين ابراز مىكردند كه او فرزندان و زنان ما را تباه كرده است . « 8 » تحريك تودهء مردم بر ضد رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم نيز از جمله سياستهاى قريش بود . مردم به بتهاى خود علاقمند بوده و توهين به آنها ، برايشان دشوار بود . اشراف قريش مىكوشيدند تا

--> ( 1 ) . سيرت رسول الله ، ( تحقيق على اصغر مهدوى ) ، ص 245 ( 2 ) . السيرة النبوية ، ابن هشام ، ج 1 ، ص 269 ؛ ديوان شيخ الاباطح ابى طالب ، ص 71 و نك : ص 149 ؛ سبل الهدى والرشاد ، ج 2 ، ص 439 ( 3 ) . نك : انساب الاشراف ، ج 1 ، ص 135 ( 4 ) . نك : انساب الاشراف ، ج 1 ، ص 231 ؛ السيرة النبويه ، ابن كثير ، ج 1 ، ص 471 ؛ المصنف ، ابن ابى شيبه ، ج 7 ، ص 331 ؛ السيرة النبويه ، ابن هشام ، ج 1 ، ص 295 - 293 ؛ سبل الهدى والرشاد ، ج 2 ، ص 447 ( 5 ) . سيرة ابن اسحاق ، ص 234 ( 6 ) . انساب الاشراف ، ج 1 ، ص 151 ( 7 ) . دلائل النبوه ، ج 2 ، ص 313 ( 8 ) . عيون الاثر ، ج 1 ، ص 222