الشيخ رسول جعفريان
27
تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)
شكل نگاشتههاى تاريخى ميان مسلمانان باقى ماند . ابن جوزى در المنتظم ، ابن اثير در الكامل و ابن كثير در البداية و النهايه و بسيارى ديگر از مورخان از همين شيوه استفاده كردهاند . طرح اصلى بحث ما در اين كتاب ، مرور بر اين قبيل نوشتههاست كه در ادامه به تفصيل از آنها سخن خواهيم گفت . تاريخ نگارى بر اساس نَسَب شناسى اگر ايام العرب ، ميراث تاريخى عرب جاهلى باشد ، به يقين دانشِ تبارشناسى بايد شعبهء ديگرى از تاريخ نگارى اعراب جاهلى به حساب آيد . بسيارى از آگاهيهاى تاريخى مربوط به آن دوره كه ميان اطلاعات نسب شناسانه آمده ، مىبايد ساختهء دورههاى بعد باشد . زيرا به هيچ روى نمىتوان باور كرد كه اين اطلاعات ريز و گسترده ، بهطور شفاهى و در عين حال سالم به دست نسلهاى بعدى رسيده باشد . با اين حال ، مسلم است كه نسب شناسى از همان دوران جاهليت ، قالب نقل اخبار و اطلاعات تاريخى بوده و مواد اوليه موجود در آثار بعدى از همان روزگار است . پس از اسلام ، ساختار قبيلهاى برجاى ماند و دانش انساب نيز كه برخاسته از چنين ساختارى بود ، همراه با رشد ساير رشتههاى علمى ، و بيشتر در كنار تاريخ ، در فرهنگ مسلمانان جاى خود را باز كرد . زمان خليفهء دوم ، دفتر ديوان بر اساس انساب قبائل تنظيم شد و تقسيم بيت المال نيز . اين امر به رشد تعصبات قبيلهاى از يك سو و دانش انساب از سوى ديگر كمك كرد . در دوران امويان ، تعصبهاى قبيلهاى به حد افراط رسيد و همهء اينها در بارورى دانش انساب مؤثر افتاد . « 1 » دانش انساب به صورت نسب شناسى صرف باقى نماند و به سرعت بر بار تاريخى آن افزوده شد و به صورت برادر ناتنى تاريخ درآمد . براى شناخت تاريخ تحولات مختلف جامعهء اسلامى ، كه در ضمن جامعهاى قبيلهاى نيز بود ، دانش تبارشناسى يك ضرورت بوده و هست ؛ زيرا اهميت نسب در جامعهء اسلامى ، سبب پيوند مسألهء انساب و قبايل با جريانهاى تاريخى شد . اين خود مىتواند پيوند اين دو را بيشتر نشان دهد . بيشتر اخبارىها - نامى كه بر راويان اخبار تاريخى و ادبى آن زمان اطلاق مىشد - علم نسب را نيز مىآموختند و در تأليفات خود فراوان از انساب قبايل ياد مىكردند . آنها در برخى از نوشتههاى خويش « انساب » و « اخبار » را آميخته با يكديگر مىآوردند . ابن نديم از ابوالعباس عبد الله بن اسحاق مكارى كتابى با عنوان كتاب الاخبار و الانساب و السير و از
--> ( 1 ) . موارد تاريخ الطبرى ، بخش نخست ، ص 147