الشيخ رسول جعفريان

109

تاريخ سياسى اسلام (سيره رسول خدا ص) (فارسى)

سازگار نيست . « 1 » شايد مهمترين دليل عدم صحت كتاب الامامة و السياسة به ابن قتيبه ، عدم سازگارى نثر آن با ديگر آثار او باشد . افزون بر آن ، شيوهء نگارش وى در تاريخ ، ميان آنچه در المعارف انجام داده با آنچه در الامامة آمده توافق و تناسب ندارد . گرايش مذهبى او با محتواى آنچه در الامامه دربارهء سقيفه و داستان اختلاف مسلمانان در آن دوره آمده همخوانى ندارد . البته وى در كتاب الاختلاف عبارتى دارد كه توهم گرايش شيعى را نسبت به او برانگيخته كه عكاشه خواسته است از آن پاسخ دهد . « 2 » وى با مقابله با مشبهه ، تا اندازه‌اى خود را با اهل حديث كه سنيان سخت متعصب‌اند روبرو كرده است . در جاى ديگرى نيز ازاهل حديث به دليل پنهان كردن فضائل امام على عليه السلام ، به ويژه حديث غدير ناراحت است و شكايت مىكند كه چرا بايد به خاطر مخالفان ( روافض ) اهل حديث اين حقايق را كتمان كنند . « 3 » با اين حال ، او سنى است و هيچ علقهء شيعى ندارد . به هر روى كتاب الامامة و السياسة ، حتى اگر از ابن قتيبه نباشد ، از آثار با ارزش تاريخى از قرن سوم است . اين كتاب در اصل تاريخ خلفاست . بحث از جانشينى ابوبكر آغاز شده و با تكيه بر حوادث عراق ، تا كشته شدن امين پيش رفته است . بسيارى از اخبار اين كتاب ،

--> ( 1 ) . المعارف ، ص 56 ، نيز نك : التاريخ العربى و المورخون ، ج 1 ، ص 241 ( 2 ) . مقدمه المعارف ، ص 59 ( 3 ) . ترجمهء عبارت ابن قتيبه در « الاختلاف فى اللفظ » ( تحقيق محمد زاهد كوثرى ، صص 47 - 49 ) چنين است : من شاهد بودم كه اينان ( اهل حديث ) در برابر افراط رافضه در دوستى على و مقدم دانستن او . . . در كنار زدن على عليه السلام افراط كرده ، حق او را بجاى نياورده و درباره‌اش بدگويى مىكنند . آنها گرچه به ظلم او تصريح نكرده‌اند اما او را متهم به خونريزى به ناحق كرده ، متهم به شركت در قتل عثمان كرده و از ائمهء هدايت خارج كرده در شمار ائمهء فتنه مىدانند . آنها خليفه بودن او را به جهت اختلاف مردم دربارهء او انكار كرده اما يزيد را خليفه مىدانند ، چرا كه همگى مردم او را پذيرفته‌اند . بسيارى از محدثان از اين كه فضائلش را نقل كرده و آنچه درباره‌اش وارد شده اظهار كنند ، خوددارى مىكنند ، در حالى كه همهء اين احاديث از طرق صحيح نقل شده است . اهل حديث ، حسين عليه السلام فرزند او را خارجى دانسته و مىگويند او شق عصاى مسلمين كرده و بنابراين مهدور الدم بوده است ؛ چرا كه پيامبر فرمود : من خرج على امتى و هم جميع فاقتلوه كائنا من كان . آرى اينان على و اهل شورا را با يكديگر برابر مىدانند ، به اين دليل كه اگر عمر برترى على را مىدانست وى را برآنان مقدم مىداشت . آنان از ياد على عليه السلام خوددارى كرده و حتى از نقل حديثى از فضائلش اكراه دارند تا جايى كه محدثين آنها از نقل احاديث فضائل او خوددارى كرده و به نقل همهء فضائل عمرو بن عاص و معاويه مىپردازند . گويا از نقل اين فضائل نمىخواهند به آن دو توجه كنند بلكه بيشتر مقابله با على عليه السلام را در نظر دارند . اگر يك نفر دربارهء على بگويد : « اخو رسول الله و ابوسبطيه الحسن و الحسين اصحاب الكساء على و فاطمة و الحسن و الحسين » چهرهء آنها برافروخته شده و چشمهايشان حالت انكار به خود مىگيرد . اگر كسى سخن رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را نقل كند كه فرمود : « من كنت مولاه فهذا على مولاه » و « انت منى بمنزلة هارون من موسى » و نظاير اينها ، دنبال نقد سند مىروند تا آن را خراب كنند و حق او را به خاطر رافضه پايمال كنند و به خاطر آنها چيزى را به على عليه السلام نسبت دهند كه مربوط به او نيست .