حاج عليخان اعتماد السلطنة (حاجب الدوله)

73

سفرنامه حاج عليخان اعتماد السلطنه (فارسى)

مدتى بوده و هميشه حكومت كرده ، از خانواده‌هاى شهر « دياربكر » است ، آدم نجيب است ، قريب شصت سال دارد و ريشش سفيد ، ولى قوه و قدرتش البته از جوان‌هاى بيست و پنج ساله بيشتر است ، آدم قطورِ شكم گنده است ، اكثر اوقات حاكم و ضابط بوده ، آدمى است بسيار باسليقه ، ماه رمضان بود رسيدم ، بنده را اكرام كرد ، پيشخدمت باشى خودش را استقبال فرستاد ، در سراى خود منزلِ منقّح « 1 » داد ، به ابرام « 2 » ، يك شب و روزم نگاه داشت ، وقت افطار با هم بوديم . يك ربع ساعت به غروب مانده ، افطار كرد و سير شد ، بعد گفت توپ مغرب را بياندازند ، اسباب افطارش بسيار منقح بود ، همه ظروفش بلور خوب ، چينىهاى كهنه و غذايش همه مأكول ، خاصه يك باقلوا مانندى درست كرده بود ، همه از عرق بيدمشك ، بسيار لذيذ بود . توضيح [ باقلوا ] عبارت از هشتاد يوخه « 3 » در نازكى كاغذ سيگار [ است ] ، كه ميان يوخه‌ها مغز بادام ، يا پسته ، يا فندق ، يا گردوى كوبيده ، يا به ، يا گلابى ، يا سيب رنده شده ، يا آلبالو ، يا توت فرنگى و غيره روى هم ديگر گذارده ، در روغن مىپزند ، و شكر را در گلاب يا در عرق بيدمشك يا غير ، به قوام « 4 » عسل آورده ، به روى همين يوخه مىريزند . اين غذا را در هيچ مملكتى مثل « شام » نمىتوانند تهيه نمايند . مگر آشپز شامى باشد يا در « شام » تربيت بيابد . ( انتهى ) « پاشاى » مشارٌ اليه ، با قهوه و قليان و چپق چندان آشنايى نداشت . بر خلاف ساير « عثمانىها » ، بسيار باقوه و قدرت بود . پيرمردِ جوان دلى ، گردن قوى ، خوش بنيه‌اى بود ، بىسليقه هم در باب كلوله بازى ، يعنى بچه بازى نبود ، دو تا كلولهء مقبولِ خوش لباس داشت ، اكثر اهل عجم را مىشناخت ، چون در « بغداد » زياد معاشرت با زوار داشت ،

--> ( 1 ) - خانه پاكيزه و خوب ( 2 ) - اصرار و پافشارى ( 3 ) - مأخوذ از تركى به معنى نان نازك است . ( 4 ) - اعتدال ، قامت