حاج عليخان اعتماد السلطنة (حاجب الدوله)
63
سفرنامه حاج عليخان اعتماد السلطنه (فارسى)
زمستانش سخت مىشود ، ولى هيمهء جنگلى قدر و قيمت ندارد ، چهار فرسخ طرف « دياربكر » ، نهايت جنگل ، سنگلاخ است . بعد از اين كه چهار فرسخ را تمام كردى ، ميان يك رودخانه مىرسى ، در نهايت صفا ، مثل رودخانهء « رودبار طهران » مىماند . درخت بيد ، سبزه ، چمن ، فاليز « 1 » ، زراعت ، ييلاقِ واقعى است . توضيح اين شهر واقع در « كردستان عثمانى » ، و در بعد هشتاد و يك كيلومتر جنوب شرقى « ديار بكر » است . دوازده جامع « 2 » ، و بيست و هفت هزار نفس در اين شهر است ، نقطه اين شهر ، حاكم جزيره است . قبل از اين كه قشون « مغول » و « تاتار » استيلا نمايند ، خيلى معمور و زياده از هشتاد هزار نفس ، مسكون بود ، اهالى اين مملكت « تركى » و « عربى » و « كلدانى » مىدانند و عموماً به اين سه زبان متكلم مىشوند و « كردى » هم مىدانند ، و تمامى اهالى عبارت از « اسلام » و « يعقوبى » و « عاشورى » است . اهالى غير مسلمه ، در صد نفر بيست نفر شمرده مىشوند ، ذكوراً و اناثاً بسيار خوشگل و سفيدپوست و عاشق نواز و غريب دوست هستند . شيخان منزل هفدهم « شيخان » اسم دارد ، چند پارچه ده در آن رودخانه واقع است ، مثل دهات « رودبار » ، بسيار قشنگ رودخانهاى است ، پنج فرسخ طول آن رودخانه مىشود ، « خانى » ده محقرى است ، نه فرسخ است . منزل هجدهم منزل هجدهم « ديار بكر » ، نهايت مدح دارد ، « شط بغداد » در كنار شهر مىگذرد ، يعنى در پانصد قدمى شهر عبور مىكند ، شهرى است در كمال صفا ، در بالاى بلندى اتفاق
--> ( 1 ) - زمينى كه در آن هندوانه و خربزه و امثال آن كاشته شود . ( 2 ) - مسجد بزرگ