حاج عليخان اعتماد السلطنة (حاجب الدوله)

53

سفرنامه حاج عليخان اعتماد السلطنه (فارسى)

حتى معروف است كه در وليمهء ختنهء « سلطان عبدالمجيد » و « سلطان عبدالعزيز » ، كه تمامى وزراء و رجال « دولت عثمانى » را ، « سلطان محمود ثانى » دعوت كرده و مدعوين هم هدايا و پيش‌كش‌هاى گرانبها برده بودند ، در اين مهمانى مشارٌاليه هم كه والى « ارزنةالروم » و سر عسكر شرق بود ، حضور داشتند ، چون هداياى مشاراليه عبارت از چند ظرف نقره بود ، و از براى عملهء خلوت هم بر خلاف ساير وزراء چيزى نياورده بود ، عملهء خلوت سلطانى مىخواستند كه اين وزير را در ميان اقران و امثال خود تحقير نمايند ، به سلطان عرض كردند كه « اسعد پاشا » تاكنون وضع قديم خود را از دست نداده ، حتى لباس جديد رسمى نپوشيده ، مثل شتربان‌هاى « تركمان » لباس پوشيده است ، چون اهالى مملكت اين مرد ، همه ساربان‌اند و خودش هم ساربان بود ، از آن جهت وضع و رخت اهالى مملكت خود را از دست نمىدهد ، با اين كه شتربان بوده ، كبر و غرورش در مرتبه‌اى است كه هرگاه حكم همايون صادر شود ، كه مهار يك قطار شتر را در دست گرفته ، پنج قدم راه برود ، اعتنا به امر سلطان نمىكند . « سلطان محمود » كه حرف عمله خلوت را شنيد ، حكم كرد كه « اسعد پاشا » را احضار كرده ، مهار يك قطار شتر را به دست او بدهند . « اسعد پاشا » و قطار شتر كه حاضر شد ، سلطان به بالاخانه كه ناظر ميدان سلام بود آمده ، تماشا مىكرد كه « اسعد پاشا » چه خواهد كرد ، يكى از عمله خلوت ، مهار شترها را در دست گرفته ، جلو « اسعد پاشا » آمد ، عرض كرد كه حكم « همايون » است كه مهار اين قطار را گرفته ، تا به سمت درخت چنار ببريد ! « اسعد پاشا » فرمود : من سگ چوپانم نه ساربان ! ساربانى كار سگ نيست ! برو مردكهء بى سر و پا ، چوپانِ صد كرور خلق مىداند ، كه ساربانى كار سگ گله نيست ! مىخواهد كه از آنجا به منزل خود برگردد ، سلطان از بالا صدا مىكند : بابا ! بابا ! بيا بالا ، بيا بالا ! « اسعد پاشا » كه به اين التفات نايل مىگردد ، داخل در عمارت شده ، قدم به نردبان مىگذارد ، « سلطان » ، حكم به توله‌بانان مىكند ، كه چند توله به استقبال « اسعد پاشا » بفرستند . توله‌ها « پاشا » را در بالاى پلّه استقبال كرده ، بناى عوعو را مىگذارند . « اسعد پاشا » به غيظ « 1 » مىگويد :

--> ( 1 ) - خشم و عصبانيت .