آندرو جي . نيومن (مترجم: ابوطالبى / امين / شكر اللهى)
24
دوره شكل گيرى تشيع دوازده امامى (فارسى)
عقلگرا نبوّت را قبول نداشتند ؟ نويسنده گويا نظريهء امثال زكريّاى رازى را - كه ( طبق آنچه به او نسبت مىدهند ) مخالف انبيا بوده - « 1 » يا آنچه به كتابهاى كلامى برهمنان هند نسبت مىدهند « 2 » قبول داشته است كه مىنويسد : « عقل به تنهايى و بدون علم ائمّه [ عليهم السّلام ] كافى است . مگر مسلمانى ، اعم از شيعه و سنّى و مرجئه و معتزله و اشاعره و ماتريديه ، وجود دارد كه عقل را به تنهايى كافى بداند ؟ در جهان اسلام ، هيچ فرقهاى اعم از عقلگرا و غير عقلگرا ، عقل را به تنهايى كافى نمىداند . اساسا اين سؤال مطرح است كه انبيا و رسالتها براى چه در زندگى بشر مطرح شدهاند ؟ نكتهء ديگر اين است كه براى مؤمن ، عقل و علم دائما و ضرورتا با يكديگر همراهند . اين چه نكتهء ضد عقلى است كه كمال انسان در آن است كه اين دو را با هم داشته باشد ؟ ! طبق روايت امام صادق عليه السّلام دربارهء عابد بنى اسرائيل ، عمل كردن به دستورات وحى بدون داشتن عقل ، اساسا بىارزش شمرده شده است ، « 3 » با اينكه او اهل عبادت بود . در اينجا ، چرا نويسنده نخواسته است از روايت استفاده كند تا همانگونه كه طبق روايت ، عقل بدون وحى به بيراهه مىرود ، به همانسان معلوم شود كه وحى بدون عقل نيز ارزشى ندارد . در اينجا ، حتى بىتوجهى عابد به توحيد
--> ( 1 ) . ر . ك . عبد الرحمن بدوى ، « محمّد بن زكريّا رازى » ، م . م . شريف ، تاريخ فلسفه در اسلام ، ترجمه ( زير نظر ) نصر اللّه پورجوادى ، تهران ، مركز نشر دانشگاهى ، 1362 ، ج 1 ، ص 628 . ( 2 ) . برهمنان مىگويند : وضع پيامبران از دو حال خارج نيست : يا سخنى كه مىآورند با آنچه عقل به آن پى مىبرد سازگار است ، يا ناسازگار . اگر با عقل سازگار است و عقل به آن پى مىبرد ، پس پيامبر سخن جديدى نياورده و همان است كه عقل مىگويد . و اگر آنچه پيامبران آوردهاند مخالف عقل است ، نبايد به آن توجه كرد ؛ زيرا توجه به آنچه خلاف عقل است ، ناشايست است . ( ر . ك . محمّد بن حسن طوسى ، تمهيد الاصول ، ترجمه و مقدّمه و تعليقات عبد الحسين مشكوة الدينى ، تهران ، انجمن حكمت اسلامى و فلسفهء ايران ، 1358 ، ص 687 - 688 ) ( 3 ) . ر . ك . محمّد بن يعقوب كلينى ، اصول كافى ، مقدّمه و تعليق على اكبر غفّارى ، تهران ، مكتبة الاسلاميه ، 1388 ق ، ج 1 ، ص 9 ، ح 8 .