ناجى محمد حسن عبد القادر الأنصاري (مترجم: عبدالمحمد آيتى)
98
عمارة وتوسعة المسجد النبوي الشريف عبر التاريخ (تعمير و توسعه مسجد شريف نبوى در طول تاريخ) (فارسى)
مسلمانان براى آنها تنگ شده من خانههاى اطراف مسجد را خريدهام تا مسجد مسلمانان را وسعت دهم . عباس گفت : مرا چه بايد كرد ؟ عمر گفت : از اين سه يكى را بپذير : يا آن را به من به فروش تا بهاى آن را از بيتالمال بدهم يا جاى ديگر را ، هر جا كه خواهى از مدينه به تو دهم و از بيتالمال مسلمانان آن را براى تو بسازم . يا آن را به مسلمانان تصدّق كن و بر وسعت مسجدشان بيفزاى . عباس گفت : نه ، هيچكدام از اين سه را نمىپذيرم . عمر گفت ميان من و خودت هر كه را خواهى حَكَم قرار ده . گفت ابَىّ بن كعب . پس به نزد او رفتند و ماجرى بگفتند . ابَىّ گفت اگر خواهيد حديثى را كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدهام براى شما نقل مىكنم . گفتند : بگوى . ابَىّ گفت : رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود : « خداوند به داود فرمان داد كه براى من خانهاى بنا كن تا مرا در آن ياد كنند و زمين آن را نيز معين كن . چون خواستند زمين را بخرند در گوشهاى از آن خانهء مردى از بنىاسرائيل بود . داود از او خواست كه آن را بفروشد . مرد سر برتافت . داود با خود انديشيد كه زمين را از او بستاند . خداوند به او وحى كرد كه اى داود تو را گفتم كه خانهاى خواهم كه مرا در آن ياد كنند ، تو مىخواهى در خانهء من زمين غصبى وارد كنى و غصب در كار من نيست . عقوبت تو اين است كه اين خانه را نتوانى كه بنا كنى . داود گفت : بارخدايا ! آيا پسرم ؟ گفت : آرى پسرت . عمر دست در گريبان أبَى ابن كعب زد و گفت : من از تو چيزى خواستم و تو سختترش را از من خواستى ، تو را رها نمىكنم تا كسانى بر سخن تو شهادت دهند . پس او را مىكَشيد تا به مسجد برد . و در حلقهء اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله نگه داشت كه در آن ميان ابوذر هم بود . أبَى گفت : شما را سوگند مىدهم ، آيا كسى از شما ماجراى بيتالمقدس