أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
95
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
نسيان قبيلهگرايى و كفر به بتپرستى مىدهد . اين دين ، اباحهگرى مطلق را محدود مىكند ، از لذائد و شهوات منع مىكند و بحث حلال و حرام را پيش مىكشد ؛ در اين صورت كدام اخلاق ويرانگرى است كه توحيد و اتحاد را تقويت كند ؟ كدام اخلاق آشوبگرانهاى است كه اين محدوديت را تحمّل كند ؟ اين ، نوعى آگاهى و تجربه است كه افراد شهوانى آن را نخواهند پذيرفت . آيا قدم نهادن در اين راه جز براى صاحب وجدانِ آگاهى مىتواند باشد كه تحت تأثير هواهاى وجدانِ قبايلى كه مانند قريش و ديگران را مىسازد ، نيست ؟ اين تعصب چارهاى جز بهرهگيرى از جهالت و نادانى ، و راهى جز مقاومت و دفاع از مبانى خود را ندارد . در اينجا در كنار عامل پاسدارى از كيان قبيله ، عوامل ديگرى هم در كار بود كه از آن جمله اصرار بر منابع مالى ، قدسيت آداب و عادات موروثى و حرص آنان در بهرهورى از فسق و فجور شايع و اباحهگرى مطلق است . اين عوامل ، يك جا روى شخص فشار مىآورد ، آنچنان كه تنها مالك يقين و صبرش بود . اينها چند نفر مستضعف بودند كه قريش آنان را طرد كرده بود و آنان را با پوست و سنگ داغ شكنجه مىداد . تمامى تيرههاى آنان پيمانى بستند كه عليه تمامى بنىهاشم بود ، به طورى كه متعهد شدند با آنان خريد و فروش و معامله نكنند ، مگر آن كه آنان محمد را از خود دور كنند . مقاومت در مقابل محمد صلى الله عليه و آله تنها منحصر به مكه و مكيان نبود ، بلكه آنان كسانى را گماشتند تا در ايام حج مراقب ارتباط او با افراد قبايل ديگر باشند ؛ به طورى كه اگر با آنان تماسى برقرار كرد يا دعوتش را ميان قومى طرح نمود ، يا به زائرانى پناه برد ، بر او سخت گيرند و مانع از حمايت آنان از او شوند . زمانى كه محمد صلى الله عليه و آله به طائف رفت تا به قبيلهء ثقيف پناه برد ، آنان از اين كه او را بر ضد قريش حمايت كرده يا بتهايشان را به خشم آورند ، خوددارى كردند و ايشان به مكه بازگشت . « 1 »
--> ( 1 ) . سيره ابن هشام ، ج 1 ، ص 279 .