أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

743

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

عازم مكه شده بود فرستاد : السلام عليكم و رحمة اللَّه و بركاته : گزارشى با امضاى اهالى براى كنار گذاشتن دفاع فرستاده شده است ، اما پاسخ نهايى آن كه امروز آمده اين است كه بايد دفاع كرد و راه ديگرى وجود ندارد . ما هم به دليل ضعف خود و قوّت او ، نتوانستيم ملك را قانع كنيم . به همين جهت از او خواستيم نامه‌اى با امضاى ملك براى امير خالد بنويسد و ضمن آن بحث توقف جنگ و نيز اصول تفاهم در آن باشد ، در صورتى كه اختياراتى به امير خالد داده شده است . در غير اين صورت ، اوضاع به همين شكل باقى مانده ، هر كسى در منطقهء خود باشد تا امام عبدالعزيز برسد . پس از آمدن وى ، با او تفاهم خواهد شد ، اما ملك موافقت نكرد . آنچه هست اين كه اينجا تلاش زيادى براى دفاع در جريان است و نتيجه هرچه باشد ، اين فكر كنار گذاشته نخواهد شد ، به علاوه كه ملك اميد دارد كه سپاه و توپخانه و هواپيما هم دريافت كند . اين نامه كه به دست شما رسيد و حقيقت را دانستيد ، ببينيد امير خالد موافقت با آن دارد يا نه ؟ در غير اين صورت ، به سرعت زمينهء بازگشتتان را به جده ، پيش از آن كه نامهء ملك به امير خالد برسد ، فراهم سازيد ، و هيچ تأخير نكنيد . كار دست خدا و شما خواهد بود . ما شما را بر حقيقت امر آگاه كرديم ؛ كارى كنيد كه سلامت بمانيد و بر خداوند توكّل و توجّه كنيد ؛ خداوند نگاهبان شما خواهد بود . اين نامه در حضور همهء هيئت نوشته شد . « 1 » بازگشت بى نتيجهء هيئت اين هيئت با امير خالد بن لؤى « 2 » ديدار كرد و او هم سه پيشنهاد داشت :

--> ( 1 ) . الثورة العربية الكبرى ، ج 3 ، ص 200 . ( 2 ) . خالد بن منصور بن لؤى از اشراف عبادله بود كه در خرمه در شرق طائف مىزيست . در همان‌جا بود كه تحت تأثير عقايد جديد كه مورد انكار مردم حجاز بود قرار گرفت . وى در سپاه عبداللَّه بن حسين بود . برخى از شاهدان گفتند كه خالد به سبك اهل نجد عمامه مىبست و عبداللَّه از اين كار او خشنود نبود . مدتى پس از اين كه ميان آنان برخوردهايى پيش آمد خالد خشمگين به الخرمه كه از مناطق سبيع بود رفت . او توانست رياست دو قبيلهء البقوم وسبيع را بر عهده گيرد و با ابن بجاد ، رهبر قبيلهء عتيبه متحد شود ( عاتق ) .