أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

73

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

امروزى كنار هم قرار نداشت ، بلكه پراكنده بود و بر حسب عادت عرب در بناى قريه‌ها و شهرهايشان فواصل زيادى ميان آنها وجود داشت . اما بخش متصل به مسجد ، مشتمل بر خانه‌هايى بود كه به هم چسبيده بود و دليلش هم آن بود كه رقابتى در نزديكى به مسجد ميانشان وجود داشت و همه مىخواستند نزديك به مسجد باشند . قريش در اين اواخر چيزى شبيه ديوار در بالاى مُدّعى ساختند ، و درهايى براى آن گذاشتند ، اما خبرى در اين باره كه شبيه آن را در جاى ديگرى ساخته باشند در دست نيست . دين در جاهليت در روزگار قصىّ بت پرستى رواج كامل داشت و اين به سبب انتقال آيين‌هاى دينى خزاعه يا جرهم به مكه بود كه پيش از اين به آن اشاره كرديم . گفته‌اند عمرو بن لُحىّ در روزگار خزاعه از مردم خواست دو بت را كه يكى در صفا و ديگرى در مروه بود بپرستند . « 1 » در زمان قصى ، محل اين بت‌ها عوض شده ، يكى را كنار كعبه و ديگرى را در زمزم گذاشتند . مردمان در جاهليت ، كنار آنها قربانى و آنها را استلام مىكردند . به مرور زمان بت‌پرستى گسترش يافت تا آنجا كه چندان در مكه بت فراوان شد كه بدوىها به آنجا آمده ، آنها را خريدارى كرده ، به خانه‌هاى خود مىبردند . هيچ قريشى نبود جز آن كه در خانه‌اش بتى وجود داشت و به قصد تبرّك در وقت ورود و خروج از خانه آن را مسح مىكرد . اين به جز بت‌هايى بود كه در كعبه بود و تا وقت فتح مكه سر جايش بود . مشهورترين بت آنان هُبَل « 2 » بود كه داخل كعبه نصب شده بود . عُزّى در وادى

--> ( 1 ) . سيرهء ابن هشام ، ج 1 ، ص 78 ؛ مروج الذهب مسعودى ، ج 3 ، ص 114 . ( 2 ) . جرجى زيدان در انساب العرب گويد كه لفظ هبل ، در عربى نيامده است . عقيدهء او اين است كه اين كلمه يا عبرىاست و يا فنيقى . سپس مىنويسد : كلدانىها كلمهء « بل » را به معناى إله به كار مىبردند . به عقيدهء من اگر اين درست باشد ، اين سخن برخى كه گفته‌اند : « عرب‌ها بت پرستى را از همسايگان فنيقى يا عبرانى يا غيره به ميراث برده‌اند » ، درست است .