أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

70

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

بازار كوچك ادامه دهيم ، به منازل بنىاسد بن عبدالعزّى مىرسيم . به نظرم شناخت قبايلى كه در شبيكه « 1 » يا محلهء [ حارّة ] الباب يا جرول بوده‌اند ، چندان جالب توجه نيست ؛ چرا كه اين مناطق ساكنان اندكى داشته است ، به جز بخشى از جرول خضراء كه جزء پايين متصل به اطراف مسفله از سمت پشت آن است . حتى اگر شبيكه در روزگار مورد بررسى ما مسكونى بوده باشد ، و تيره‌هايى كه ما اسامى آنان را نمىتوانيم از متون موجود درآوريم ، در آنجا بوده باشند ، با اين حال به باور من جمعيّت قابل توجّهى به مانند محلات ديگر نداشته است . ما مىتوانيم منازلى را در پايين ذى اعاصير بشناسيم . شايد از برخى از قرائن چنين به دست آيد كه مقصود از ذى اعاصير همان جبل عمر است . اما نمىتوانيم بپذيريم كه اين منطقه جز در دوره‌هاى بعد مسكونى شده است ؛ زيرا آن جا به اسم عمر بن خطاب بوده و اگر تيره يا قبيله‌اى پيش از آن در آنجا سكونت مىكرد ، بايست به نام آنان ناميده مىشد . همچنين شاهدى در دست نداريم كه در گذرگاه « ثنيه » كه از پشت آن به جرول پايين مىرسيدم ، عمران و آبادى وجود داشته است ، جايى كه آن را الحزنه - ضد السهله - مىناميدند و امروز ما آنجا را الحفائر « 2 » مىناميم . حفائر در آن روزگار راهى براى متصل كردن شبيكه به جرول پايين نداشته است ، زيرا كسى كه اين مسير را براى پياده‌روها باز كرد ، خالد برمكى در زمان عباسيان بود . هدف وى درست كردن يك راه براى رسيدن به باغى بود كه در جرول پايين يا جرول خضراء - كه آن را بدين نام مىناميدند - بنا كرده بود . اگر اينها را كنار گذاشته از پايين اعاصير ، يعنى همان جبل عمر به سمت هجله برويم ، به حتمه مىرسيدم ، صخره‌هاى كه به يقين سياه بوده است ، زيرا حتمه در لغت به معناى

--> ( 1 ) . ياقوت در معجم البلدان مىگويد كه شبيكه جايى ميان زاهر و مكه است . در قاموس آمده است : جايى است ميان‌مكه و زاهر ، و در آنجا چاهى است در حاشيه منطقهء تنعيم . نويسندهء قاموس در اوايل قرن نهم هجرى در مكه بوده و اين نشان مىدهد كه در زمان وى شبيكه جايى جز مكه بوده است . شبيكه چاهى ميان مكه و زاهر بوده است . شايد همچنين باشد كه چاه شبيكه با فاصله‌اى از خود شبيكه در مسير زاهر قرار داشته است . ( 2 ) . نام ديگر آن ممادر است ، جايى كه از آنجا خاك براى ساختمان بر مىدارند ( عاتق ) .