أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
648
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
توجه را جلب كند ، وجود نداشت . جنون او ، جنونى عادى بود و تمايل به انزوا و كمحرفى داشت . معمولًا در حالى كه به آرامى قدم بر مىداشت ، ديده مىشد . اگر كسى با او حرفى مىزد ، تنها بعد از اصرارى كه به او مىشد ، يك كلمه جواب مىداد : هى مقضية . . . مقضية . . مقضية إن شاء اللَّه . برخى هم باورشان اين بود كه زيركى عون او را بران داشته بود تا براى تنبيه علما ، چنين ديوانهاى را به عنوان همنشين خود قرار داده ، بر آنان مقدّمش بدارد و به آنان دستور دهد تا به وى تعظيم كرده ، دست او را ببوسند . برخى هم برخورد شريف را با علىبو ، رفتارى شگفت و عجيب و غريب مىدانند كه در شريف عون بوده است . من به همين حرف اخير را باور دارم و اعتقادم اين است كه اين قبيل كارهاى شگفت و نادر در ميان شخصيتها و رهبران ، چيز بىسابقهاى نيست . آنها هم مثل ساير مردم هستند و تفاوتشان تنها در تأثيرى است كه آنان در شرايط و محيط از خود بر جاى مىگذارند . اين قبيل رفتارها و داستانهاى نادر ، در اصل ناشى از موقعيت ممتازى است كه آنان از آن برخوردارند و ناشى از تأثير نيرومندى است كه در اطرافيان بر جاى مىگذارند . گاه آدمهاى ستايشگرى را مىبينم كه از آن رهبران ، به عنوان كسانى كه صفات نوابغ و جاودانه دارند و داراى عقل ممتاز هستند ، ياد مىكنند ، و در همان حال كسانى هم هستند كه به نقد و بدگويى از آنان مىپردازند و در اطراف آنان هزاران قصّهء مضحك مىسازند تا به تحقير اصحاب آنان پرداخته ، از آنان انتقام بگيرند . ما در تاريخ ، هزاران قصّه مىبينيم كه به صورت داستانهاى شگفت در اطراف رهبران امّتها ساخته شده ، برخى براى نشانهء درستكارى و صداقت و برخى به هدف تشويه و تشويش در بارهء آنان ساخته مىشود و همه به اين باز مىگردد كه طبقات ممتاز در جامعه ، درست مثل ديگران ، گرفتار اين قبيل نادرهكاران هستند . و البته اين قبيل نادرهگويى در بارهء طبقات ممتاز ، برخاسته از موقعيت برجستهء آنهاست ، و الا در ميان طبقات متوسط جامعه و پايينتر آن ، همانطور كه شاهديم ، اين رخدادها خاموش مىگذرد و چيزى براى بعد از آنها بر جاى نمىماند . برخى از ستايشگران شريف عون كه من با آنها گفتگو كردم ، در بارهء وى اعجاب