أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

640

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

شكنجه و زندان تحت فشار قرار داد ، به طورى فرياد و فغان از مردم و باديه نشينان برخاست . روزى عبدالمطلب به خانه‌اش قراره آمد و دستور آزادى تمام زندانيان را داد و على بن سعد سرورى را قائم مقام كرد كه كمترين برخوردهاى ظالمانه را داشت . پس از وى كار را به دست حامد منعمى داد كه او نيز برخوردهاى تند و بد را شدّت داد ، پس باديه را بحران گرفت و امنيت كاهش يافت . باز دحلان مىگويد : « 1 » عبدالمطلب در جريان خريد و فروش ميوه ، امتيازات خاصى به برخى از مقرّبان خود داده بود . نويسنده افادة الأنام هم مىنويسد : رجال ادارى او كارها را برابر چشم او خوب جلوه داده بودند و اين در مقابل رشوه‌هايى بود كه براى خود مىگرفتند . داستان از اين قرار بود كه بازار ميوه و سبزيجات ، بازارى بود كه دلّالى در آن به صورت واسطه‌گرى ميان فروشنده و خريدار بسيار شايع بود . در اين زمينه دخيل اللَّه عواجى توانست در تمامى انواع سبزيجات و ميوه ، دلّالى را ويژه خود گرداند و اين به موجب فرمانى بود كه عبدالمطلب به وى داده بود . بدين ترتيب ديگران را محروم كرد و سپس به آنان اجازه داد كه در ازاى پرداخت مبالغى به وى ، اجازهء اين كار را بيابند . همين كار در بارهء حشيش و زغال و هيزم نيز انجام شد و انحصار دلّالى در آن‌ها به برخى از اشراف داده شد تا در قبال آن مبالغى بپردازند . همين رويّه در باره شترانى كه به جاوه‌اىها داده مىشد ، صورت گرفته ، انحصار آن به بيوت خاصى كه تنها هم آنان از فوايدش بهره‌مند شوند ، داده شد . واقعيت آن است كه اين قبيل انحصارات ، چيزى نبود كه عبدالمطلب آن را درست كرده باشد ، بلكه بسيارى از امراى پيشين مكه در دوران ابو نمى دوم مشابه آن را انجام مىدادند ، چيزى كه ما هنوز هم ميان بسيارى از بيوت مكه شاهد آن هستيم و مردم ، طى نسل‌هاى طولانى زير فشارهاى آن خسته و كوفته شده‌اند ، بدون آن كه تغييرى در اين وضعيت داده شده باشد . چرا كه عرف كهنه را تقديس مىكند ، با گذشته مسامحه مىكند

--> ( 1 ) . خلاصة الكلام ، ص 328 .