أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
637
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
كمك مىكرد ، منصوب كرد . حضراوى بحث را چنين ادامه مىدهد كه اين كارمندان ، كارهاى عبدالمطلب را در اختيار گرفته و مانع از دسترسى مردم به او شدند ، چيزى كه براى اهالى و رجال باديه ، به خصوص رجال قبايل حرب ، بسيار سنگين بود . دحلان در اين باره مىگويد : « 1 » شريف عبدالمطلب در حالى كه در سنين كهولت بود به امارت اخيرش منصوب گرديد ، به همين سبب در برخى از كارها گرفتار شد و شمارى از رجال قصر توانستند بدون نظر او به كارها بپردازند و او را در مسيرى ببرند كه فايدهاش به آنان مىرسيد . امير هنوز به مكه نرسيده بود كه ديد در كنار قصر او در قراره ، خانهاى بنا شده است كه از خانهء او بلندتر است . اين خانه را شريف مهدى بن ابىطالب عبدلى در زمانى كه شريف عبدالمطلب در مكه نبود ، ساخته بود . وى گروهى از اشراف را خواست و دعوايى عليه شريف مهدى و اين كه به او ضرر وارد شده است ، مطرح كرد كه اشراف مزبور شكايت وى را پذيرفتند . در اين وقت ، فرزندان شريف مهدى هم آمدند و مقرر شد كه شريف چهار هزار ريال براى خانه به آنان بپردازد و آنان هم با اكراه قبول كردند . پس از آن كه قاضى در اين باره سندى نوشت ، ساختمان را منهدم كردند . از اين جا بود كه مردم شروع به بدگويى از امير كردند . چيزى نگذشت كه عبدالمطلب شيخ محلهء غزّه محمد الهابط را به همراه عبداللَّه بن قويحص و محمد تركى دستگير كرد . اتهام اينان آن بود كه در باره سياست گفتگو مىكردند . وى دستور داد آنان را در خانهاش در البياضيه واقع در معابده ، شلاق زدند ، به حدّى كه آنان عقل خويش را از دست دادند . سپس آنان را به ابطح كشانده در آنجا رها كردند . دو نفر از ايشان مردند و تنها شيخ غزّه جان به در برد . اين دستگيرىها روزانه ادامه يافت و نفرت مردم را از شريف در پى داشت . وى على بن ابراهيم قاضى ينبع و عايض بن هليل شيخ قريهء السيل و ابن حراثيم از اهالى آنجا را دستگير كرد و در حالى كه در غل و زنجير بودند ، به آستانه فرستاد .
--> ( 1 ) . خلاصة الكلام ، ص 327 .