أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
624
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
كه اين واليان با شيخ الساده اسحاق علوى در ارتباط بوده و در كارهايشان با وى مشورت مىكردند و اين به خاطر توصيههاى خاصى بود كه از رجال حكومتى از تركيه به آنان مىرسيد . اين شيخ ، رفيق شفيق شريف محمد بن عبدالمعين بن عون بود و در دربار عثمانى رجال حكومت را تحريك مىكرد تا والى ترك مكه را به مشورت با شيخ تحريض كنند . زمانى كه عبدالمطلب اين مطلب را دريافت ، دشمنىاش با شيخ زياد شده او را عزل كرد . چيزى نگذشت كه فرمان دستگيرى او را در باغش در الهجله داده ، گفت تا وى را به طائف ببرند . زمانى كه والى ترك آگاه شد ، برخى از نيروهايش را فرستاد تا او را از ميان راه باز گردانند كه موفق نشدند . تا آنجا كه دحلان مىنويسد : زمانى كه شيخ به طائف رسيد ، سخت توبيخ و سپس در قلعهاى در مثناة زندانى شد كه پس از دو روز به طور ناگهانى درگذشت . طبعاً در اين باره شريف عبدالمطلب متهم گشت و موقعيتش متزلزل شد . منع خريد و فروش برده و شورش اهالى مكه در اوائل سال 1271 فرمانى از دربار عثمانى به كامل پاشا رسيد كه بر اساس برخى از معاهدات ميان عثمانى و دول اروپايى ، خريد و فروش برده به صورت علنى در بازارها ممنوع شده بود . كامل از اين فرمان اطاعت نمود و آن را به دلالان بردهفروش ابلاغ كرد . زمانى كه اهالى از آن آگاه شدند ، اعلام جهاد كرده ، شمارى از طلاب در خانهء رئيس العلما شيخ جمال الدين اجتماع كرده از او خواستند تا اجازه ندهد آنچه مخالف شرع است به اجرا درآيد و همراه آنان به خانهء قاضى برود تا حكمى در منع اجراى اين فرمان بدهد . زمانى كه اين جماعت در خيابان حركت مىكردند ، مردم هم به آنان پيوسته و نداى انقلاب سر دادند و در نبردى سخت با تركها درگير شدند . اين درگيرى به مسجدالحرام كشيده شد وشمارى از دو طرف درآنجا كشتهشدند . ايناخبار كه به شريف عبدالمطلب در طائف رسيد ، خشمگين گشت و طرفدارانش از قبايل را براى حمايت از اهالى مكه بر ضد تركها فراهم آورد . تركها به جده رفته در آنجا متحصن شدند . كامل پاشا در جده اعلام كرد كه از دربار عثمانى فرمان عزل شريف عبدالمطلب و نصب