أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)

61

تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")

رسول صلى الله عليه و آله برآمد . رسول ، مراتب ادب را در حد بهترين‌هايى كه كودكان فرا مىگيرند پشت سر گذاشت ، همان جوانى كه عنايت الهى شامل حال او شد ؛ نه تنها براى هدايت امت به راه اخلاص و نور ، بلكه براى آن كه سرنوشت تاريخ را در مسير جديدى هدايت كند و تأثير نيرومند خود را كه به گونه‌اى كه ستمگران قادر به محوش نباشند ، بر جاى گذارد ، تأثيرى جاودان كه حوادث روزگار ، هيچ گاه نتواند آن را از صحنهء گيتى بردارد . بناى كعبه در اين زمان بود كه مصيبت آتش گرفتن كعبه و تصميم قريش به بناى مجدد آن و چيدن سنگ‌هايش مطرح گرديد . قريش در اين باره ، گرفتار ترديد و حيرت گرديد . زمانى كه يكى از آنان در بارهء انهدام كامل آن از پايه و بناى آن از اساس سخن گفت ، ديگران به شدت به هراس افتادند . وليد بن مغيره ، پاى پيش نهاده ، اولين سنگ را برداشت در حالى كه مىگفت : خداوندا به خشم نيا ، ما جز خير در سر نداريم . مردم هم كار او را دنبال كرده ، ديوار كعبه را از اساس برداشتند . در اين وقت ، رسول كه جوان بود در انتقال سنگ‌ها با ديگر افراد بنى هاشم همراهى و همكارى مىكرد . هر تيره‌اى ، هر آنچه سنگ مىآورد در جاى خاصى مىنهاد . بنّاها تجديد بناى كعبه را از پايه آغاز كردند . در آن وقت ، قريش از كوه‌هاى حرا و ثبير و از كوه مقطع در ميان طائف و عرفات و نيز از كوه خندمه و حلحله در نزديكى زاهر سنگ مىآوردند . زمانى كه بناى ديوار تا سطح حجر الاسود رسيد ، « 1 » در بارهء نصب آن با يكديگر به نزاع برخاستند . هر قبيله‌اى بر آن بود تا افتخار نصب آن را خود به دست آورد . اين اختلاف چندان بالا گرفت كه آمادهء كارزار شدند . اما اميّة بن مغيره كه مسن‌ترينشان بود ، پادرميانى كرده ، خطاب به قريش گفت : براى حلّ اختلاف ، هر كسى را كه نخستين

--> ( 1 ) . شفاء الغرام ، 1 : 95 .