أحمد السباعي (مترجم: رسول جعفريان)
568
تاريخ مكة (از آغاز تا پايان دولت شرفاى مكه "1344 ق")
گرفت . « 1 » در اين وقت شريف مسعود امير مكه با عدهاى از چهرههاى برجستهء مكه به مسجد آمد . وى دستور داد تا هداياى كعبه را به خانهء آل شيبى منتقل كنند . سپس از مردم خواست تا مسجد را نظيف كرده و خاكهاى جمع شده در آنجا را گردآورى كنند . اين جماعت خودشان هم با مردم فعاليت مىكردند . در اين اثناء سنگهايى را هم كه از ديوار كعبه پايين افتاده بود به كناره مطاف منتقل كردند . « 2 » در روز شنبه 22 همان ماه ، امير جلسهاى با حضور علماى مكه در مسجد تشكيل داده در باره آنچه بايد كرد ، از آنان فتوا خواست . همهء آنان در اين كه بايد كعبه را از اموال متعلق به كعبه بازسازى كنند ، اتفاق نظر داشتند ، بدين صورت كه ديوارهاى كعبه را به مقدار لازم برداشته و از نو بسازند . آنان درخواست كردند تا داستان اين واقعه براى سلطان عثمانى نوشته شده ، از او درخواست مساعدت بشود . همچنان كه در اين عقيده متفق شدند كه مىبايد اطراف كعبه را با تيرهاى چوبى كه حرير روى آنها را بگيرد بپوشانند تا كار بازسازى آن دور از چشم مردم تمام شود . در 25 رمضان چوبهاى مخصوص براى پوشاندن كعبه از ديد مردم از جده رسيد و شمس الدين كه مهندسى در مكه بود ، كار نصب آنها را آغاز كرده و سپس با پردهء سبز روى آنها را پوشاند . در اين هنگام بود كه خبر اين واقعه ميان مسلمانان منتشر شد و هيجان شديدى پديد آمد . امير مكه هم نمايندهاى به مصر فرستاد تا والى را در جريان امور قرار دهد تا او خبر را به دربار عثمانى برساند .
--> ( 1 ) . در اشعارى كه به اين مناسبت سروده شده و شمارى از آنها را سنجارى آورده است ، عامل اين سيل بنيانكن كهمنجر به انهدام بيت اللَّه شد ، شيوع گناه و عصيان دانسته شده است . برخى هم اين نظر را قبول نكرده گفتهاند كه اگر بنا بود به خاطر عصيان و گناه بيت اللَّه منهدم شود ، مىبايد در دورانهاى پيش منهدم مىشد . برخى هم نظير همان شعرى كه در باره آتش سوزى مدينه گفتند و آن را به خاطر ملامسهء دست روافض دانستند در اينجا هم ، همان مطلب را تكرار كردند : لم ينهدم بيت الإله لحادث / يخشى عليه و ما به من داء / لكنما أيدي الروافض لامست / تلك الرسوم فطهرت بالماء . بنگريد : منائح الكرم ، ج 4 ، ص 79 . « ج » ( 2 ) . تاريخ الكعبه ، ص 93 .